تجارت

جنگی بدون پایان | آتلانتیک: دیگر نپرسید جنگ ایران چگونه تمام می‌شود!

جهان صنعت نیوز – پرسش مشهور «این جنگ چگونه پایان می‌یابد؟» که دیوید پترائوس در جریان جنگ عراق در سال 2003 مطرح کرد، به نقطه آغاز تحلیل الیوت کوهن، استاد ممتاز دانشگاه جانز هاپکینز، درباره جنگ ایران تبدیل شده است. با این حال، پاسخ او این است که برای فهم وضعیت کنونی ابتدا باید خود پرسش را تغییر داد. از نگاه کوهن، جنگ کنونی را نباید منازعه‌ای دانست که نقطه شروع مشخصی دارد و سرانجام با توافق، پیروزی یا شکست یکی از طرف‌ها خاتمه پیدا می‌کند. او این درگیری را تازه‌ترین مرحله از رویارویی طولانی‌مدتی می‌داند که ریشه آن را به انقلاب 1357 ایران بازمی‌گرداند.

این رویارویی طی دهه‌های گذشته عمدتاً در قالب عملیات مخفی، درگیری‌های دریایی و حملات محدود جریان داشت، اما حمله اول آمریکا (جنگ 12 روزه) علیه تأسیسات هسته‌ای ایران مرحله تازه‌ای را رقم زد. پس از آن، گسترش درگیری مستقیم میان ایران، آمریکا و اسرائیل، جنگی را که پیش‌تر بخش بزرگی از آن در سایه جریان داشت، وارد مرحله‌ای آشکارتر و گسترده‌تر کرد.

کوهن از این مقدمه به یک نتیجه مهم می‌رسد که حتی اگر دوره‌هایی از آتش‌بس و توقف درگیری شکل بگیرد، انتظار بازگشت پایدار به وضعیت پیش از جنگ واقع‌بینانه نیست. از دید او، خود جنگ محیط راهبردی منطقه را تغییر داده و بازیگران، ائتلاف‌ها و حتی شیوه‌های جنگیدن را دگرگون کرده است.

سه سالی که قواعد جنگ را تغییر داد

این استاد دانشگاه برای توضیح این تغییر به زنجیره‌ای از تحولات پس از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل اشاره می‌کند. ضدحمله گسترده اسرائیل علیه حزب‌الله در سال 2024 و سپس سقوط متحد ایران در سوریه، از نگاه او دو جزء مهم ساختار منطقه‌ای ایران را تضعیف کرد. هم‌زمان، حوثی‌ها وارد رویارویی مستقیم با اسرائیل شدند و اسرائیل نیز حملات گسترده‌ای علیه صنعا و بنادر یمن انجام داد.

از 2024، ایران برای نخستین بار حملات مستقیم و گسترده موشکی علیه اسرائیل را آغاز کرد. سپس در سال گذشته حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران صورت گرفت و در اسفند ماه سال گذشته نیز عملیات بسیار گسترده‌تر انجام شد. تلاش ایران برای محدودکردن عبورومرور از تنگه هرمز و اقدام حوثی‌ها برای ایجاد وضعیتی مشابه در باب‌المندب نیز ابعاد دریایی جنگ را گسترش داد.

از دید کوهن، اهمیت این حوادث تنها در شدت آنها نیست؛ مسئله اصلی این است که اقداماتی که زمانی عبور از خطوط قرمز تلقی می‌شدند، اکنون به بخشی از جنگ تبدیل شده‌اند. حمله مستقیم ایران و اسرائیل به یکدیگر، حملات گسترده آمریکا به ایران و کشیده‌شدن جنگ به دو گلوگاه مهم تجارت دریایی نشان می‌دهد ساختار بازدارندگی گذشته دگرگون شده است.

در نتیجه، حتی اگر توافقی موقت حاصل شود، شرایط منطقه دیگر مشابه دوره پیش از این تحولات نخواهد بود. به تعبیر این تحلیلگر سیاسی، جنگ صفحه شطرنج را به هوا پرتاب کرده و پس از فرود آمدن مهره‌ها، نه‌تنها جای آنها تغییر کرده، بلکه ممکن است قواعد بازی نیز عوض شده باشد.

خطای محاسباتی در هر دو سوی جنگ

یکی از محورهای اصلی تحلیل کوهن، نقش برداشت‌های نادرست طرف‌های درگیر است. کوهن معتقد است دولت ترامپ و اسرائیل، میزان شکنندگی حکومت ایران را بیش از اندازه برآورد کردند. به نوشته او، با وجود حملات گسترده علیه سطوح بالای ساختار فرماندهی ایران، ساختار حکومت همچنان به فعالیت خود ادامه داده است.

در سوی مقابل، از نگاه کوهن، تهران نیز شدت خصومت دولت ترامپ با جمهوری اسلامی و میزان آمادگی واشنگتن برای ادامه درگیری را کمتر از واقع برآورد کرده است. حوثی‌ها نیز ممکن است پیامدهای بلندمدت اقدامات خود برای عربستان سعودی، مصر، اسرائیل و دیگر کشورهایی را که به مسیر باب‌المندب وابسته‌اند، به‌طور کامل در محاسبات خود وارد نکرده باشند.

همین خطاهای ادراکی خطر تشدید جنگ را بیشتر می‌کند؛ زیرا هر بازیگر ممکن است تصور کند طرف مقابل زودتر عقب‌نشینی خواهد کرد، در حالی که طرف مقابل نیز با محاسبه‌ای مشابه به ادامه فشار روی می‌آورد.

پیچیدگی دیگر آن است که متحدان و بازیگران کوچک‌تر الزاماً تحت کنترل کامل قدرت‌های بزرگ‌تر نیستند. اسرائیل می‌تواند مستقل از آمریکا تصمیم بگیرد و حوثی‌ها نیز با وجود دریافت کمک فنی و حمایت از ایران، اهداف و محاسبات خاص خود را دارند. بنابراین، حتی اگر قدرت‌های اصلی خواهان کنترل سطح درگیری باشند، اقدامات بازیگران دیگر می‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد.

چهره تازه جنگ؛ موشک ارزان در برابر دفاع گران

کوهن، جنگ ایران را نمونه‌ای از تحول جنگ نامتقارن می‌داند. در این میدان، رگبار موشک‌های بالستیک در برابر سامانه‌های پیشرفته اما بسیار گران‌قیمت دفاع موشکی قرار گرفته و پهپادهای پرتعداد، اطلاعات فضایی، ترور فرماندهان و مقام‌ها، حملات هوایی متعارف، مین‌ها و موشک‌های کروز هم‌زمان مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

جنگ ایران همانند جنگ اوکراین بخشی از چهره جدید جنگ را نشان می‌دهد؛ محیطی که در آن برتری فناوری نظامی لزوماً به معنای دستیابی سریع به نتیجه سیاسی نیست و ابزارهای نسبتاً ارزان می‌توانند هزینه‌های قابل توجهی بر سامانه‌های دفاعی پیشرفته تحمیل کنند.

در پس‌زمینه این درگیری نیز روسیه و چین قرار دارند که به نوشته کوهن، اطلاعات و تجهیزات مهمی در اختیار ایران قرار می‌دهند. در نتیجه، جنگ اگرچه عمدتاً در خاورمیانه جریان دارد، از رقابت‌های گسترده‌تر قدرت‌های جهانی نیز جدا نیست.

چرا خطر گسترش جنگ افزایش یافته است؟

کوهن معتقد است به جای انتظار برای پایان سریع جنگ، باید احتمال گسترش جغرافیایی و افزایش شدت آن را جدی گرفت. امکان توافق موقت میان عربستان و حوثی‌ها وجود دارد، اما حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی عربستان و حملات پهپادی و موشکی به ریاض و اطراف مکه باعث شده تهدید حوثی‌ها برای سعودی‌ها به مسئله‌ای بلندمدت تبدیل شود.

از سوی دیگر، محاصره صادرات نفت ایران نیز ادامه خواهد یافت و فشارهای اقتصادی داخلی را تشدید خواهد کرد. هم‌زمان نشانه‌هایی از شکل‌گیری آرایش‌های امنیتی جدید دیده می‌شود. کوهن به گزارش آکسیوس درباره نشست فرماندهان ارشد نظامی اسرائیل و چند کشور عربی تحت میزبانی فرماندهی مرکزی آمریکا در آلمان اشاره می‌کند و آن را نشانه‌ای از تشکیل ائتلاف‌های تازه در واکنش به جنگ می‌داند.

این تحلیلگر سیاسی وضعیت را برای چند بازیگر اصلی دارای ابعادی حیاتی توصیف می‌کند. عربستان با تهدید نیروهای همسو با ایران در یمن و عراق روبه‌روست و ظرفیت صادرات آن از مسیر هرمز و دریای سرخ محدود شده است. حکومت ایران حملات مستقیم به لایه‌های بالای رهبری خود را تجربه کرده و از امکان تکرار آنها آگاه است. اسرائیل نیز با مسئله استمرار حملات موشکی روبه‌روست.

از نگاه کوهن، هرچه طرف‌های جنگ احساس کنند منافع بنیادی‌تری در معرض خطر قرار گرفته است، آمادگی آنها برای پذیرش هزینه و افزایش سطح خشونت نیز بیشتر می‌شود. همین سازوکار می‌تواند آتش‌بس‌های احتمالی را شکننده کند.

از پایان جنگ تا مسیر تشدید جنگ

کوهن برای توضیح منطق تشدید به کارل فون کلاوزویتس بازمی‌گردد. در جنگ‌های طولانی، ترس، نفرت و تلاش برای غلبه بر دشمن می‌تواند محدودیت‌هایی را که در ابتدای درگیری وجود داشته، به‌تدریج از میان ببرد. او نمونه جنگ جهانی دوم را مطرح می‌کند که در آن محدودیت‌های پیش از جنگ درباره حمله زیردریایی‌ها به کشتی‌های تجاری و بمباران جمعیت غیرنظامی به‌سرعت کنار گذاشته شد.در چارچوب این استدلال، سه سال درگیری مداوم نیز خصومت میان بازیگران جنگ ایران را افزایش داده است.

بنابراین، بر اساس استدلال کوهن، هیچ آتش‌بس یا توافقی امکان‌پذیر نیست. کوهن صراحتاً امکان وقفه در جنگ، توافق موقت با حوثی‌ها یا نوعی تفاهم محدود با ایران را در نظر می‌گیرد. مسئله این است که از نگاه او، چنین ترتیباتی الزاماً به معنای پایان رویارویی گسترده‌تر نیستند.

به همین دلیل، پرسشی که مقاله با آن آغاز می‌شود در پایان وارونه می‌شود. به جای اینکه پرسیده شود «این جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟»، کوهن پیشنهاد می‌کند توجه بر نیروهایی متمرکز شود که می‌توانند جنگ را گسترده‌تر و خشن‌تر کنند. در این چارچوب، آینده جنگ بیش از آنکه به یافتن یک تاریخ پایان وابسته باشد، به خطاهای محاسباتی طرف‌ها، تغییر ائتلاف‌های منطقه‌ای، ظرفیت تحمل هزینه‌های اقتصادی و نظامی و عبور تدریجی از محدودیت‌های پیشین بستگی دارد.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا