۹ قلعه تسخیرشده با تاریخچهای خونین؛ از دژ فرانکنشتاین تا قلعه مونتهبلو

قلعه لیپ در ایرلند را تسخیرشدهترین مکان جهان میدانند، اما تمام این دژهای باستانی، به باور بومیان، زیستگاه ارواحی هستند که طیف وسیعی را شامل میشوند؛ از ارواح خبیث دروئیدها گرفته تا شبح زن جوانی که الهامبخش فیلم ترسناک حلقه شد.
تاریخ همواره در میان حصارهای سنگی شکل گرفته و این واقعیت درباره این قلعههای اسرارآمیز و تسخیرشده بهوضوح صدق میکند. بسیاری از این دژها تاریخچهای خونبار و آمیخته به انتقام، جادوگری و حتی قتلهای خونسردانه دارند. در نتیجه، این عمارتهای باشکوه اما رو به تخریب، از گذشته شاهانه خود فاصله گرفته و به باور برخی، به ترسناکترین و تسخیرشدهترین نقاط زمین تبدیل شدهاند.
برای نمونه، قلعه ادینبورگ در اسکاتلند به عنوان یکی از تسخیرشدهترین مکانهای این کشور شناخته میشود. فعالیتهای ماوراءالطبیعه بیسابقه در این مکان، از جمله حضور ارواح مزاحم و موجودات شیطانی، به خشونتهای بیرحمانهای نسبت داده میشود که روزگاری در سیاهچالهای آن جریان داشته است.
قلعه معروف فرانکنشتاین در آلمان نیز نمونه دیگری است که گفته میشود در اوایل قرن نوزدهم، الهامبخش مری شلی در نگارش رمان جاودانه فرانکنشتاین بوده است. بر اساس باورهای محلی، این قلعه محل تجمع جادوگرانی است که به دنبال چشمه جوانی افسانهای در محوطه آن میگردند.
اما این داستانهای وهمآلود تنها مشتی از خروار هستند. در ادامه، نگاهی به چند مورد از تسخیرشدهترین قلعههای جهان میاندازیم.
۹. قلعه موشام در اونترنبرگ، اتریش
قلعه موشام (Schloss Moosham) در اتریش، پیشینه شومی دارد که با دوران شکار جادوگران در اروپای قرون وسطی گره خورده است. نام این دژ برای نخستین بار در سندی متعلق به سال ۱۱۹۱ میلادی ثبت شده و نام خود را از خاندان موشایم گرفته که در قرن سیزدهم، مالکیت آن را در اختیار داشتند.
در قرن هفدهم، اتریش درگیر موجی از شکار جادوگران شد که اوج آن در محاکمات خونین زالتسبورگ رقم خورد. در این دوران، صدها نفر که بخش عمدهای از آنها مردان بودند، به جادوگری متهم شدند و قلعه موشام نقش هولناکی در سرنوشت آنها ایفا کرد. این دژ که مرکز اداری محاکمات بود، شاهد محکومیت، حبس و اعدام دهها مرد، زن و کودک بود. برخی از قربانیان پیش از مرگ، با آهن گداخته داغ میشدند، دستانشان قطع میشد یا زیر شکنجههای بیرحمانه در میان دیوارهای موشام جان میباختند.
علاوه بر این، قلعه موشام با موجود ماوراءالطبیعه دیگری نیز پیوند خورده است: گرگینهها. در اوایل دهه ۱۸۰۰، شایعاتی مبنی بر پرسه زدن این موجودات نیمهانسان-نیمهگرگ در اطراف قلعه شکل گرفت؛ شایعهای که دلیل آن سلاخی توجیهناپذیر گوزنها و دامها در زمینهای اطراف بود.
با چنین پیشینه شومی، شگفتآور نیست که این قلعه را تسخیرشده و محل سرگردانی ارواح قربانیان شکنجه بدانند.
بر اساس وبسایت رسمی این قلعه، یکی از افسانههای مشهور به مباشر شروری به نام شورگن تونی اشاره دارد که در قرن هجدهم در این مکان زندگی میکرد. در یک شب طوفانی، کالسکهای در مقابل دژ توقف کرد و غریبهای با کوبیدن بر در، به مباشر گفت:
بیا، تو مهمان عزیز ما هستی که سالهاست استحقاق جهنم را داری. در این شب تاریک و در میان مرگ و وحشت، سهم تو تنها تماشای تاریکی ابدی خواهد بود.
آن غریبه خود شیطان بود.
امروزه بازدیدکنندگان و کارکنان این بنای قرونوسطایی از تجربههای عجیبی در داخل کاخ سخن میگویند. احساس لمس شدن یا وزش نفسی گرم در تنهایی، شنیدن صداهای مهیب و گامهای شبانه و پدیدار شدن ناگهانی مه سفید، همگی به فضای وهمآلود این قلعه دامن میزنند.
۸. قلعه بران در رومانی؛ دژ منتسب به دراکولا
در میان کوهستانهای رومانی، یکی از رعبآورترین قلعههای اروپای شرقی برافراشته شده است. موقعیت پرت و منزوی این بنا در حیات وحش ترانسیلوانیا کافی است تا هر کسی را از نزدیک شدن به آن بازدارد؛ اما شهرت ترسناک اصلی قلعه بران به دلیل وابستگی آن به شخصیت واقعی دراکولا در تاریخ است.
اگرچه امروزه بیشتر تاریخدانان بر این باورند که ولاد سوم معروف به ولاد میخکِشنده هرگز در قلعه بران زندگی نکرده، اما این دژ از دیرباز با نام این فرمانروای مخوف گره خورده است. ولاد در قرن پانزدهم بر منطقه والاچیا حکومت میکرد و نام ولاد دراکولا را از پدرش (ولاد دراکول) ارث برد. شهرت او در بیرحمی و بهویژه روش ابداعیاش در شکنجه (میخکوب کردن قربانیان)، سراسر اروپا را در وحشت فرو برده بود.
هرچند ولاد میخکِشنده در این کاخ سکونت نداشت، اما قلعه بران به خودی خود داستانهای هولناک دیگری دارد. گفته میشود شبح یک زن نجیبزاده معروف به بانوی سفیدپوش در راهروهای آن پرسه میزند و حضورش با افت شدید و ناگهانی دما همراه است.
همچنین روایات محلی از راهبی سخن میگویند که زنده در میان دیوارهای قلعه مدفون شده بود و اکنون شبح او با پچپچ کردن در گوش بازدیدکنندگان و لمس سرد آنها، موجب وحشت میشود. مهمانان قلعه بارها از شنیدن صدای خنده کودکان، سوسو زدن چراغها و دیدن گویهای نورانی ناشناخته گزارش دادهاند.
اگرچه نه دراکولای تاریخی و نه خونآشام رمان برام استوکر ارتباط مستقیمی با این قلعه ندارند، اما قلعه بران همچنان مقصد محبوبی برای گردشگرانی است که میخواهند حس ترس و هیجان را در این دژ افسانهای تجربه کنند.
۷. قلعه هیمهجی در ژاپن و پیشزمینه واقعی فیلم حلقه
قلعه هیمهجی که به دلیل نمای سپید و خیرهکنندهاش بر فراز تپهای در استان هیوگو به حواصیل سفید معروف است، از محبوبترین جاذبههای گردشگری ژاپن به شمار میرود. با این حال، گذشته تاریک این عمارت، علاقهمندان به پدیدههای ماوراءالطبیعه را نیز به خود جذب میکند. یکی از افسانههای این قلعه تسخیرشده، الهامبخش فیلم ترسناک ژاپنی حلقه (Ring) شد که بعدها نسخه هالیوودی آن نیز ساخته شد.
قلعه هیمهجی در سال ۱۳۴۶ میلادی توسط آکاماتسو سادانوری، فرزند یکی از ساموراییها و فرمانداران منطقه، بنا شد. این دژ نیز مانند بسیاری از قلعههای ژاپن، در طول قرنها دستبهدست چرخید.
پس از واگذاری قلعه به ایکدا تروماسا، از لردهای فئودال اوایل دوره ادو، بنا بازسازی و راهروهای مارپیچی به آن اضافه شد که هدف از آن گمراه کردن مهاجمان بود. اما ریشه وحشت در قلعه هیمهجی به داستان مالک دیگری بازمیگردد.
بر اساس مستندات محلی، این کاخ زمانی متعلق به سامورایی بیرحمی به نام آئویاما تسان بود. او پس از آنکه خدمتکاری به نام اوکیکو یکی از ظروف عتیقه و ارزشمند خاندان را گم کرد، او را به درون چاه محوطه قلعه انداخت و کشت.
این مرگ فجیع سبب شد تا روح اوکیکو هر شب در قلعه ظاهر شود و در نهایت آئویاما را به مرز جنون بکشاند. این داستان ترسناک در سال ۱۹۹۸ مبنای ساخت فیلم ژاپنی حلقه قرار گرفت که در آن روحی خبیث از درون چاه بیرون میآید تا تماشاگران یک نوار ویدیویی نفرینشده را به کام مرگ بکشد.
این کاخ در سال ۱۹۹۳ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. امروزه بازدیدکنندگان قلعه هیمهجی همچنان میتوانند از چاه افسانهای اوکیکو دیدن کنند؛ چاهی که اکنون با حفاظی محصور شده تا مانع از سقوط ناخواسته افراد شود.
۶. قلعه لیپ در ایرلند و ارواح ساکن در آن
قلعه لیپ به عنوان یکی از تسخیرشدهترین قلعههای ایرلند شناخته میشود؛ شهرتی که با توجه به بنیانگذاری آن بر پایه خونریزی، چندان بیراه نیست.
این قلعه که در قرن سیزدهم بنا شده، در اصل Léim Uí Bhanáin به معنای پرش اوبانونیها نام داشت که به رئیس یک قبیله ایرلندی اشاره میکرد. طبق افسانهای که در وبسایت رسمی قلعه آمده، دو برادر از خاندان اوبانون برای رسیدن به ریاست قبیله با هم رقابت میکردند. آنها شرط گذاشتند هر کس از فراز صخرهای بلند بپرد و زنده بماند، رئیس شود. قلعه درست در محلی که خون برادر بازنده ریخته شد، بنا گذاشته شد.
خاندان اوبانون تحت فرمانروایی قبیله اوکارول بودند؛ خاندانی که به خشونت افراطی شهرت داشتند. اوکارولها در نهایت قلعه را تصرف کردند و در قرن شانزدهم، نزاع خونین دیگری میان دو برادر از این خاندان در گرفت. یکی از برادران که کشیش بود، در حال اجرای مراسم مذهبی در کلیسای کوچک قلعه بود که برادر دیگر وارد شد و با ضربه شمشیر او را به قتل رساند. این بخش از بنا امروزه به کلیسای خونین معروف است.
با این حال، پیشینه این قلعه به دوران پیش از این دو خاندان بازمیگردد. گفته میشود این دژ روی یک مکان باستانی ساخته شده که دروئیدها (روحانیون سلتیک) از آن برای مراسم آیینی خود استفاده میکردند. آنها باور داشتند این منطقه محل تقاطع دو خط انرژی زمین است که مرز میان جهان زندگان و مردگان را مشخص میکند.
از همین رو، گزارشهای متعددی از رویت ارواح در این قلعه تا به امروز ثبت شده است. از جمله آنها میتوان به شبح امیلی و شارلوت اشاره کرد که در قرن هفدهم در این عمارت زندگی میکردند. گفته میشود امیلی بر اثر سقوط از دیواره قلعه جان باخته است؛ بازدیدکنندگان گاه صدای جیغی را میشنوند که ناگهان قطع میشود و همزمان پیکری را در حال سقوط از پشتبام میبینند که پیش از برخورد با زمین ناپدید میشود.
موجود ترسناک دیگر، المنتال (شبح عناصر طبیعت) نام دارد؛ روحی که گفته میشود دروئیدها برای محافظت از این مکان احضار کردهاند. المنتال با چهرهای نیمهمتلاشی و بوی تعفن شدید ظاهر میشود. این روح خبیث تنها زمانی خود را نشان میدهد که تحریک شود؛ مانند زمانی در قرن هفدهم که یکی از ساکنان به نام میلدرد داربی جلسات احضار روح را در این قلعه برگزار میکرد.
با وجود این همه ساکنان غیرزمینی، تعجبی ندارد که این دژ قرونوسطایی همواره در صدر فهرست تسخیرشدهترین قلعههای اروپا قرار دارد.
۵. قلعه چیلینگهام در انگلستان
در یک روز آفتابی و با نورپردازی مناسب، قلعه چیلینگهام بسیار زیبا و چشمنواز به نظر میرسد. در محوطه آن اتاقهای چای، باغهای سرسبز و حتی یک دریاچه اختصاصی وجود دارد؛ اما ظاهر زیبای آن نباید شما را فریب دهد. این دژ قرن سیزدهمی در منطقه نورثآمبرلند انگلستان، به عنوان تسخیرشدهترین قلعه تاریخی بریتانیا شهرت یافته است.
چیلینگهام بالاترین سطح از فعالیتهای ماوراءالطبیعه را در کشور دارد. گزارشهای بیشماری از سوی بازدیدکنندگان مبنی بر رویت ارواح هولناک ثبت شده و این مکان بارها موضوع مستندهای بررسی پدیدههای پارانرمال در برنامههای تلویزیونی معروفی چون ترسناکترین مکانهای زمین بوده است.
حتی هنری وادزورث لانگفلو، شاعر نامدار آمریکایی، در توصیف چیلینگهام به عنوان کانون پدیدههای ماوراءالطبیعه چنین سروده است:
تمام خانههایی که انسانها در آن زیسته و مردهاند،
خانههایی تسخیرشدهاند. از میان درهای گشوده،
ارواح بیآزار در پی ماموریت خویش میخزند،
با گامهایی بیصدا روی کفپوشها.
یکی از مشهورترین ارواح این قلعه، شبح لیدی مری برکلی است؛ ساکن قدیمی این عمارت که همسرش به او خیانت کرد و با خواهرش رابطه نامشروع داشت. میگویند روح مری همچنان در تالارهای بزرگ چیلینگهام، بهویژه در آپارتمانی که بر اثر شکستگی دل جان سپرد، سرگردان است.
مورد دیگر، شبح درخشانی معروف به پسر آبیرنگ است که در گذشته، رأس نیمهشب بر مهمانانی که در اتاق صورتی قلعه میخوابیدند پدیدار میشد. در جریان بازسازی قلعه در دهه ۱۹۲۰، کارگران اسکلت یک کودک را در میان دیوارها کشف کردند. پس از دفن محترمانه این بقایا، پسر آبیرنگ دیگر هرگز دیده نشد.
این قلعه امروزه به روی عموم باز است و تورهای شبانه روحگردی آن طرفداران زیادی دارد.
۴. آیا قلعه فرانکنشتاین الهامبخش مری شلی بود؟
قلعه فرانکنشتاین که با جنگلهای انبوه احاطه شده و پیشینهای آمیخته با جادوگری و کیمیاگری دارد، از بدنامترین قلعههای تسخیرشده اروپا است.
اگرچه نام فرانکنشتاین روی چندین مکان دیگر در آلمان نیز دیده میشود، اما این دژ قرن سیزدهمی به دلیل ارتباط احتمالیاش با مری شلی، نویسنده رمان کلاسیک فرانکنشتاین (محصول ۱۸۱۸)، اهمیت ویژهای دارد.
این قلعه در سال ۱۲۵۰ میلادی توسط بنیانگذار بارونیِ فرانکنشتاین ساخته شد. در طول قرنها، خانوادههای مختلفی مالک آن بودند، اما داستان اصلی تسخیرشدگی آن به سال ۱۶۷۳ و تولد شخصی به نام یوهان کنراد دیپل در این کاخ بازمیگردد.
او پس از رشد، به دانشمندی عجیب و غرق در دنیای کیمیاگری تبدیل شد و آزمایشهای هولناکی را در میان دیوارهای قلعه انجام داد. دیپل به کالبدشکافی وحشتناک لاشه حیوانات و اعضای بدن انسانها که از قبرستان مجاور دزدیده میشدند، متهم بود. او همچنین محلول مرموزی به نام روغن دیپل ساخت که تقطیری از خون، چرم، شاخ و عاج بود و ادعا میکرد اکسیر حیات است و هر بیماری را درمان میکند.
اقدامات عجیب دیپل خشم شهردار محلی را برانگیخت و او شایعه کرد که دیپل با شیطان همپیمان شده و در آزمایشگاه قلعه در حال خلق یک هیولاست؛ داستانی که بسیار آشنا به نظر میرسد.
طبق افسانهها، برادران گریم داستان این دانشمند را برای نامادریشان مری شلی تعریف کردند و این شایعات در نهایت منبع الهام شلی برای خلق شاهکارش شد. شلی خود در سال ۱۸۱۴، یعنی چند سال پیش از نگارش کتابش، به این منطقه سفر کرده بود.
همچنین گفته میشود جنگلهای اطراف این قلعه از مکانهای محبوب برای تجمعات جادوگران در آلمان است و آنها برای نوشیدن از چشمه جوانی موجود در این ملک، به این نقطه دورافتاده میآیند.
قلعه فرانکنشتاین هر سال در جشن هالووین میزبان یکی از بزرگترین رویدادهای این مناسبت در کشور است و بازیگرانی در نقش ارواح و غولها، فضای این عمارت مخوف را بازسازی میکنند.
۳. قلعه ادینبورگ در اسکاتلند
قلعه ادینبورگ اسکاتلند به دلیل آمار بالای گزارشهای مربوط به پدیدههای ماوراءالطبیعه که ریشه در تاریخ تاریک شکنجهها و اعدامها دارد، بسیار مشهور است.
این بنا در ابتدا در قرن دوازدهم به عنوان یک دژ نظامی ساخته شد و بعدها به اقامتگاه سلطنتی تبدیل گشت. این قلعه ۹۰۰ ساله، سیاهچالهای متعددی دارد که روزگاری محل نگهداری چهرههای بدنام تاریخ بوده است.
یکی از ارواح معروف این مکان، بانوی خاکستریپوش نام دارد؛ نجیبزادهای که گاه در حال گریه در راهروها دیده میشود. تصور میشود او روح لیدی جانت داگلاس باشد که در قرن شانزدهم در این قلعه زندانی و سپس به اتهام جادوگری در آتش سوزانده شد. شبح دیگر مربوط به مردی است که بوی کود حیوانی میدهد و تلاش میکند بازدیدکنندگان را از دیوارههای قلعه به پایین پرتاب کند.
طبلزن بدون سر نیز از دیگر ارواح رویتشده در این دژ است. در سال ۱۶۵۰، هنگامی که اولیور کرامول به قلعه حمله کرد، این شبح در حال نواختن طبل هشدار دیده شد و از آن زمان، دیدن او نشانهای از خطر قریبالوقوع تلقی میشود.
در سال ۲۰۰۱، قلعه ادینبورگ محل یک آزمایش علمی گسترده در زمینه پدیدههای پارانرمال بود. به گزارش روزنامه گاردین در آن زمان، روانشناسی به نام ریچارد وایزمن سرپرستی این تحقیق را بر عهده داشت که در آن بیش از ۲۰۰ شرکتکننده در راهروها پرسه زدند تا هرگونه فعالیت غیرعادی را گزارش کنند.
وایزمن به شرکتکنندگان نگفته بود کدام بخشهای قلعه بر اساس شایعات تسخیرشده هستند، اما خروجی آزمایش نشان داد که افراد تجربیات ماوراءالطبیعه به مراتب بیشتری را در بخشهایی گزارش کردند که پیشتر شایعه تسخیرشدگی آنها وجود داشت؛ امری که نشان میداد اتفاقاتی در جریان است.
وایزمن در این رابطه گفت:
بسیاری از تجربیات گزارششده توسط مردم نسبتا شدید بودند. برخی شبح دیدند، بسیاری احساس کردند تحت نظر هستند و عدهای نیز حس کردند لباسشان کشیده یا لمس شده است.
زنی گزارش داد که صدای نفسی را از گوشه اتاق شنیده که مدام بلندتر میشد. او فکر کرد جرقهای از نور را در آن گوشه دیده، اما از شدت ترس جرات نکرده به پشت سرش نگاه کند.
این شواهد سبب شده تا بسیاری قلعه ادینبورگ را یکی از تسخیرشدهترین مکانهای اروپا بدانند، هرچند رقابت برای کسب این عنوان بسیار فشرده است.
۲. دختربچهای که در قلعه مونتهبلو پرسه میزند
قلعه مونتهبلو (Castello di Montebello) در میان تپههای ایتالیا و در حومه سان مارینو واقع شده است. این دژ قرونوسطایی در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی برای محافظت از مسیر راهبردی میان منطقه تاریخی مونتفلترو و توسکانی ساخته شد. این بنا بعدها به اقامتگاه نجیبزادگان تبدیل گردید؛ از جمله دختربچهای که شهرت جنزدگی این قلعه را رقم زد.
بر اساس اطلاعات وبسایت رسمی قلعه، لرد فئودالی که در نیمه دوم قرن چهاردهم در این دژ زندگی میکرد، دختری داشت که مبتلا به زالی (آلبینیسم) بود.
در آن دوران، این بیماری گاهی با جادوگری و شوم بودن مرتبط دانسته میشد، به همین دلیل والدین دختر تلاش کردند موهای او را مشکی کنند تا بیماریاش پنهان بماند. اما موهای او به رنگ آبی روشن درآمد و به همین دلیل دخترک را آزورینا به معنای دخترک آبی نامیدند.
پس از شکست این تلاش، والدینش تصمیم گرفتند برای محافظت از او، دخترک را در میان دیوارهای قلعه پنهان و محبوس کنند. در ۲۱ ژوئن ۱۳۷۵، هنگامی که او در یکی از تونلهای زیرزمینی دژ سرگرم توپبازی بود، ناگهان ناپدید شد و دیگر هرگز اثری از او یافت نشد.
امروزه گفته میشود روح آزورینا هر پنج سال یک بار در سالگرد ناپدید شدنش ظاهر میشود و همین امر، قلعه مونتهبلو را به یکی از تسخیرشدهترین نقاط ایتالیا تبدیل کرده است.
۱. قلعه هوسکا و دروازه ورود به جهنم
قلعه هوسکا در جمهوری چک، یک دژ گوتیک معمولی نیست. باورهای عامیانه محلی حاکی از آن هستند که این قلعه تنها برای پوشاندن و مسدود کردن شکاف بزرگی در سنگهای آهکی زیرین آن ساخته شده است؛ شکافی که ادعا میشود به طور مستقیم به جهنم راه دارد.
پیش از ساخت این قلعه در قرن سیزدهم، گفته میشد شیاطین از این گودال خارج میشدند و روستاییان را با خود به درون آن میکشیدند. با این حال، در اسناد رسمی آمده است که این بنا به عنوان مرکز اداری جدید برای پادشاه منطقه ساخته شده بود.
با این وجود، افسانههای مربوط به دروازه جهنم با گذشت زمان کمرنگ نشدند. داستان دیگری روایت میکند که به زندانیان محکوم به اعدام پیشنهاد میشد در صورت داوطلب شدن برای پایین رفتن با طناب به درون این گودال بیانتها و گزارش دیدههای خود، بخشیده شوند. بر اساس روایات، مرد جوانی این پیشنهاد را پذیرفت، اما پس از چند لحظه با جیغ و فریاد به بالا کشیده شد، در حالی که از شدت وحشت تمام موهای سرش سفید شده بود.
همه این داستانها را باور ندارند، اما یکی از کسانی که به آن اعتقاد داشت، هاینریش هیملر بود. هنگامی که ارتش آلمان در جریان جنگ جهانی دوم چکاسلواکی را اشغال و این قلعه را تصرف کرد، شایعاتی پخش شد مبنی بر اینکه هیملر و دیگر مقامات نازی مراسمی تاریک را در این دژ برگزار میکردند تا از نیروهای جهنمی بهره ببرند. بومیان نیز از شنیدن صداهای عجیب و دیدن نورهای مشکوک در شبهای قلعه گزارش میدادند.
امروزه بازدیدکنندگان این قلعه اسرارآمیز، صداهای خراشیدهای را از زیر کف کلیسای کوچک قلعه میشنوند؛ صداهایی که شاید حاصل پنجه کشیدن شیاطین گرفتار در اعماق زمین باشد.



