بازی

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم)

در مقاله قبلی تلاش کردم به این سوال پاسخ بدهم که چرا بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک معمولاً در میان مخاطبان ایرانی محبوبیت بیشتری دارند.

تبلیغات

در آن نوشته از عواملی مانند اهمیت گرافیک و جزئیات بصری، ذهنیت ماکسیمالیستی، تاثیر سینما و مفهوم آرزومندی صحبت کردم و سعی داشتم توضیح دهم که چرا آثاری مانند GTA، Red Dead Redemption یا The Last of Us معمولاً راحت‌تر می‌توانند توجه بخش بزرگی از بازیکنان ایرانی را جلب کنند.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت اول)

طبیعتاً چنین موضوعی آن‌قدر گسترده است که نمی‌توان همه ابعاد آن را در یک مقاله پوشش داد. علاوه بر این، پس از انتشار مطلب نیز بحث‌های مختلفی شکل گرفت و زاویه‌های دیگری از ماجرا مطرح شد که ارزش پرداختن دارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم این بحث را در قالب یک مقاله دیگر ادامه دهم و به‌طور خیلی مختصر به چند نکته‌ای بپردازم که در نوشته قبلی فرصت کافی برای پرداختن به آن‌ها وجود نداشت.

Man with Long Hair and Sunglasses Stands on a Yacht at Sunset Arms Crossed City Skyscrapers in the Background

البته لازم است به یک نکته نیز اشاره کنم. آنچه در مقاله قبل مطرح شد، یک پژوهش آماری یا مطالعه دانشگاهی نبود، بلکه یک تحلیل شخصی بر اساس مشاهداتم از فضای گیمینگ ایران، رسانه‌های بازی و گفت‌وگوهایی بود که طی این مدت در میان گیمرها دیده‌ام. مسلماً می‌توان با بخشی از این تحلیل موافق یا مخالف بود، اما هدف اصلی آن بیشتر طرح یک بحث بود تا ارائه یک پاسخ قطعی.

در این مقاله تلاش می‌کنم از چند زاویه دیگر به این موضوع نگاه کنم و تصویر کامل‌تری از این موضوع ارائه دهم؛ هرچند در نهایت باز هم به یک پاسخ واحد نرسیم، اما می‌توانیم تصویر کامل‌تری از این پدیده به دست بیاوریم.

آیا واقعاً می‌توان درباره سلیقه گیمرهای ایرانی حکم داد؟

یکی از پرتکرارترین نقدهایی که به مقاله قبلی وارد شد این بود که «برای چنین ادعایی آمار و پژوهش علمی وجود ندارد». این نقد در ظاهر درست به نظر می‌رسد، اما از یک سوتفاهم رایج درباره ماهیت بسیاری از مقالات گیمینگ ناشی می‌شود.

واقعیت این است که بخش بزرگی از مقالات تحلیلی در حوزه بازی‌های ویدیویی اساساً پژوهش دانشگاهی نیستند. بخشی از سوتفاهم‌ها نیز از اینجا ناشی می‌شود که برخی تصور می‌کنند مقالات گیمینگ ذاتاً ماهیتی علمی دارند، در حالی که بسیاری از آن‌ها صرفاً تحلیل و تفسیر نویسنده بر پایه مشاهده، تجربه و برداشت شخصی هستند. همان‌طور که نقد یک فیلم یا یک اثر هنری الزاماً پژوهشی علمی محسوب نمی‌شود، تحلیل و نقد بازی‌ها نیز در نهایت بازتاب دیدگاه نویسنده‌اند و اعتبار آن‌ها بیش از هر چیز به استدلال، شیوه ارائه و توانایی متقاعد کردن مخاطب بستگی دارد.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

اگر در مقاله قبلی آمار مشخصی درباره درصد علاقه‌مندان به یک سبک یا داده‌هایی درباره بازار بازی ایران ارائه شده بود، طبیعتاً لازم بود درباره منابع، روش جمع‌آوری داده‌ها و اعتبار آن‌ها بحث شود. اما هدف آن مقاله چیز دیگری بود؛ تلاش برای ارائه یک تفسیر از الگوهایی که طی سال‌ها در فضای گیمینگ ایران مشاهده شده‌اند.

نکته جالب اینجاست که بسیاری از نقدهایی که مطرح شدند، در عمل لزوماً تحلیل اولیه را رد نمی‌کنند؛ بلکه می‌توانند توضیحی برای شکل‌گیری همان الگو باشند.

برای مثال، برخی به مسئله قیمت بالای بازی‌ها اشاره کردند. این استدلال کاملاً قابل قبول است. وقتی هزینه خرید بازی برای بسیاری از مخاطبان بالا باشد، طبیعی است که آن‌ها به سمت آثاری کشیده شوند که محتوای بیشتری ارائه می‌کنند تا بتوانند ساعت‌های بیشتری با آن‌ها سرگرم شوند. در چنین شرایطی بازی‌های جهان‌باز بزرگ و بلاک‌باسترها جذابیت بیشتری پیدا می‌کنند.

همین موضوع درباره ساختار بازار ایران نیز صدق می‌کند. سال‌هاست که پلی استیشن محبوب‌ترین پلتفرم کنسولی در ایران بوده و نینتندو هرگز نتوانسته جایگاه مشابهی پیدا کند. در نتیجه بسیاری از مخاطبان ایرانی از ابتدا بیشتر با بازی‌های سینماتیک، واقع‌گرایانه و بلاک‌باستری آشنا شده‌اند تا آثاری که بر فلسفه طراحی متفاوت نینتندو تکیه دارند. قابل انتظار است که چنین شرایطی روی شکل‌گیری سلیقه عمومی اثر بگذارد.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

بنابراین شاید بهتر باشد مقاله اول نه به عنوان یک حکم قطعی، بلکه به عنوان یک تلاش برای توضیح یک الگوی فرهنگی دیده شود. الگوهایی که احتمالاً ده‌ها عامل مختلف در شکل‌گیری آن‌ها نقش دارند و هیچ‌کدام به تنهایی توضیح‌دهنده تمام ماجرا نیستند.

واقع‌گرایی به‌عنوان ابزار فرار از واقعیت

در نگاه اول، علاقه شدید به بازی‌های واقع‌گرایانه یک تناقض عجیب به نظر می‌رسد. بسیاری از افراد برای فاصله گرفتن از فشارهای زندگی روزمره، مشکلات اقتصادی، دغدغه‌های شخصی یا خستگی‌های ذهنی به سراغ بازی‌های ویدیویی می‌روند. اما نکته جالب اینجاست که این فرار از واقعیت، اغلب از طریق جهان‌هایی انجام می‌شود که اتفاقا واقعی به نظر می‌رسند.

a Lone Warrior with a Staff Stands on a Muddy Shore Facing a Massive Bonfire with Hanging Figures and Burning Debris in the Smoky Scene Behind Him Starting a Ritual

منطق حکم می‌کند که اگر کسی بخواهد از واقعیت فاصله بگیرد، باید به سراغ دنیاهای کاملاً فانتزی و غیرواقعی برود. با این حال، تجربه چند دهه اخیر صنعت بازی نشان داده که بسیاری از مخاطبان دقیقاً مسیر عکس را انتخاب می‌کنند. آن‌ها به جای فرار به جهان‌های انتزاعی، ترجیح می‌دهند وارد محیط‌هایی شوند که تا حد ممکن زنده، ملموس و باورپذیر هستند.

دلیل این موضوع را باید در مفهوم غوطه‌وری جست‌وجو کرد. انسان زمانی می‌تواند خود را کاملاً در یک تجربه غرق کند که آن جهان را باور کند. هرچه قوانین، شخصیت‌ها، محیط‌ها و واکنش‌های یک دنیا طبیعی‌تر به نظر برسند، ذهن راحت‌تر آن را می‌پذیرد. در چنین شرایطی مرز میان بازیکن و جهان بازی کمرنگ‌تر می‌شود و فرد برای مدتی از فضای واقعی زندگی خود فاصله می‌گیرد.

به همین دلیل است که بسیاری از بازیکنان ساعت‌ها در Red Dead Redemption 2 وقت می‌گذرانند، بدون اینکه حتی ماموریتی را دنبال کنند. آن‌ها در جنگل‌ها به شکار می‌پردازند، در شهرها قدم می‌زنند، کنار آتش می‌نشینند یا سوار بر اسب در دشت‌ها پرسه‌زنی می‌کنند. جذابیت این فعالیت‌ها در خود آن‌ها نیست؛ بلکه در میزان باورپذیری جهان بازی نهفته است. بازیکن احساس می‌کند واقعاً در بخشی از آمریکای اواخر قرن نوزدهم زندگی می‌کند و همین احساس حضور، ارزش تجربه را افزایش می‌دهد.

Red Dead Redemption

در چنین شرایطی، واقع‌گرایی دیگر صرفاً یک دستاورد فنی یا گرافیکی نیست. جزئیات محیط، رفتار شخصیت‌ها، طراحی صدا و شبیه‌سازی جهان همگی به ابزاری تبدیل می‌شوند که ذهن را متقاعد می‌کنند این دنیا ارزش باور کردن دارد. این واقعیت موقت همان فضایی است که بازیکن برای چند ساعت به آن پناه می‌برد.

Kingdom Come: Deliverance نمونه‌ای جالب از همین مسئله است. بسیاری از بازی‌های نقش‌آفرینی تلاش می‌کنند با جادو، هیولاها و عناصر فانتزی مخاطب را جذب کنند، اما این بازی مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کند. جهان آن بر پایه واقعیت تاریخی ساخته شده و حتی بسیاری از مکانیک‌هایش عمداً سخت و واقع‌گرایانه هستند. با این حال، همین ویژگی باعث شده گروهی از بازیکنان ارتباط عمیقی با آن برقرار کنند. آن‌ها احساس نمی‌کنند در حال کنترل یک قهرمان افسانه‌ای هستند؛ بلکه تصور می‌کنند در حال تجربه یک زندگی واقعی در اروپای قرون وسطی هستند.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

این موضوع به یکی از نیازهای مهم روان انسان نیز مربوط می‌شود؛ تجربه زندگی‌های جایگزین. انسان همواره تمایل دارد فراتر از محدودیت‌های زندگی روزمره خود را تصور کند. بازی‌های ویدیویی این امکان را فراهم می‌کنند که فرد برای مدتی نقش شخص دیگری را بر عهده بگیرد، در محیطی متفاوت زندگی کند و انتخاب‌هایی انجام دهد که در جهان واقعی هرگز امکان‌پذیر نیست.

GTA V یکی از موفق‌ترین نمونه‌های این پدیده است. میلیون‌ها بازیکن ساعت‌ها در شهر لس سانتوس وقت می‌گذرانند؛ نه صرفاً برای پیشبرد داستان، بلکه برای تجربه نوعی زندگی جایگزین. رانندگی با خودروهای لوکس، خرید دارایی‌های مختلف، انجام فعالیت‌های متنوع و حرکت آزادانه در یک شهر بزرگ، همگی تجربه‌هایی هستند که حس آزادی و کنترل بیشتری نسبت به زندگی روزمره ایجاد می‌کنند.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

نکته مهم اینجاست که مخاطب ایرانی نیز مانند بسیاری از مخاطبان دیگر، تنها به دنبال سرگرمی نیست. بازی‌ها برای او گاهی به فضایی برای تجربه نسخه‌های دیگری از زندگی تبدیل می‌شوند؛ زندگی‌هایی که ممکن است هیجان‌انگیزتر، آزادتر یا متفاوت‌تر از واقعیت روزمره باشند. هرچه این دنیاها واقعی‌تر و باورپذیرتر طراحی شوند، ذهن راحت‌تر می‌تواند آن‌ها را بپذیرد و در آن‌ها غرق شود.

به همین دلیل محبوبیت بازی‌های واقع‌گرایانه را نباید صرفاً نتیجه علاقه به گرافیک یا فناوری دانست. در بسیاری از موارد، واقع‌گرایی به ابزاری برای فرار موقت از واقعیت تبدیل می‌شود. بازیکن نه برای تجربه یک دنیای خیالی، بلکه برای زندگی کردن در یک واقعیت دیگر به سراغ این آثار می‌رود؛ واقعیتی که شاید وجود خارجی نداشته باشد، اما برای چند ساعت کاملاً واقعی احساس می‌شود.

تفاوت میان غوطه‌وری و واقع‌گرایی

یکی از بحث‌هایی که پس از مقاله قبلی مطرح شد، تفاوت میان واقع‌گرایی و غوطه‌وری بود. آیا هرچه یک بازی به دنیای واقعی نزدیک‌تر باشد، لزوماً غوطه‌ورکننده‌تر هم خواهد بود؟ آیا بازی‌های فانتزی، انتزاعی یا حتی ساده از نظر بصری نمی‌توانند به همان اندازه یا شاید بیشتر مخاطب را در جهان خود غرق کنند؟

پاسخ کوتاه این است که واقع‌گرایی و غوطه‌وری دو مفهوم متفاوت هستند؛ مفاهیمی که اغلب کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، اما الزاماً به یک چیز اشاره نمی‌کنند.

برای شروع باید مشخص کنیم که اصلاً غوطه‌وری چیست. غوطه‌وری یا Immersion زمانی اتفاق می‌افتد که بازیکن برای مدتی دنیای بیرون را فراموش کند و قوانین جهان بازی را بپذیرد. در این حالت، ذهن برای چند ساعت یا حتی چند دقیقه، جهان بازی را به‌عنوان نوعی واقعیت موقت می‌پذیرد و با آن همراه می‌شود.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

نکته مهم اینجاست که غوطه‌وری یک احساس روان‌شناختی است، نه یک سبک بصری. یعنی ممکن است یک بازی فوق‌العاده واقع‌گرایانه باشد اما نتواند مخاطب را در خود غرق کند و در مقابل، یک بازی کاملاً فانتزی یا انتزاعی بتواند ساعت‌ها ذهن بازیکن را درگیر نگه دارد.

البته واقع‌گرایی می‌تواند ابزار قدرتمندی برای ایجاد غوطه‌وری باشد. هرچه محیط، شخصیت‌ها و واکنش‌های جهان بازی باورپذیرتر باشند، ذهن راحت‌تر آن را می‌پذیرد و با آن ارتباط برقرار می‌کند.

به همین دلیل بازی‌هایی مانند Red Dead Redemption 2، Kingdom Come: Deliverance یا The Last of Us برای بسیاری از بازیکنان تجربه‌هایی بسیار غوطه‌ورکننده هستند. این بازی‌ها از طریق جزئیات محیطی، رفتار طبیعی شخصیت‌ها، انیمیشن‌های دقیق و جهانی که زنده و واقعی به نظر می‌رسد، مخاطب را در خود غرق می‌کنند. در واقع مسیر آن‌ها برای رسیدن به غوطه‌وری، باورپذیری است.

Blue tinted Fountain Centerpiece in a Fantasy Plaza with Ornate Iron Lanterns and a Water Pool in Dusk Blue Tones

اما این تنها مسیر موجود نیست. اگر واقع‌گرایی شرط اصلی غوطه‌وری بود، بازی‌هایی مانند Hollow Knight، Hades، Katana Zero، Journey یا Minecraft هرگز نمی‌توانستند چنین تاثیری روی مخاطبان خود بگذارند.

هیچ‌یک از این بازی‌ها تلاش نمی‌کنند دنیای واقعی را بازسازی کنند. حشرات سخنگو، خدایان اساطیری، مردی با کاتانا و حوله تن‌پوش یا جهانی ساخته‌شده از مکعب‌ها هیچ شباهتی به زندگی روزمره ما ندارند. با این حال، موسیقی، اتمسفر، طراحی هنری، حس اکتشاف و انسجام جهان آن‌ها باعث می‌شود بازیکن به‌راحتی قوانین‌شان را بپذیرد و در آن‌ها غرق شود.

در اینجا تفاوت اصلی بین واقع‌گرایی و غوطه‌وری آشکار می‌شود. غوطه‌وری لزوماً از شباهت به واقعیت به وجود نمی‌آید. بلکه از توانایی یک جهان در متقاعد کردن ذهن مخاطب شکل می‌گیرد.

First person View of a Dragon on a Rocky Sunset lit Plain with a Shield at the Bottom and a Sword Visible on the Right Edge

برای مثال، اژدها در دنیای واقعی وجود ندارد. اما هنگام تجربه Skyrim، حضور اژدهایان برای بازیکن عجیب یا غیرمنطقی به نظر نمی‌رسد. دلیلش این نیست که اژدها واقعی طراحی شده، بلکه به این خاطر است که جهان بازی قوانین خودش را دارد و آن قوانین حضور اژدها را منطقی جلوه می‌دهند.

همین مسئله درباره بسیاری از آثار فانتزی و علمی‌تخیلی نیز صدق می‌کند. ذهن انسان بیش از آنکه به دنبال واقعیت باشد، به دنبال انسجام است. اگر یک جهان قوانین مشخص و منطق درونی محکمی داشته باشد، می‌تواند کاملاً باورپذیر به نظر برسد؛ حتی اگر هیچ شباهتی به دنیای واقعی نداشته باشد.

اما چرا بسیاری از گیمرها این دو مفهوم را با یکدیگر اشتباه می‌گیرند؟

بخشی از پاسخ را می‌توان در نحوه معرفی و بازاریابی بازی‌ها پیدا کرد. سال‌هاست که رسانه‌ها، تبلیغات و تریلرها روی گرافیک، جزئیات فنی و کیفیت بصری تاکید می‌کنند. دلیلش هم روشن است؛ واقع‌گرایی به‌راحتی قابل نمایش است. می‌توان با یک تصویر از جزئیات چهره یک شخصیت یا نورپردازی یک محیط، مخاطب را تحت تاثیر قرار داد.

شرکت Xbox انحصاری بودن Hellblade 2 را اشتباه می‌داند

در مقابل، غوطه‌وری چیزی نیست که بتوان آن را در یک اسکرین‌شات نشان داد. موسیقی، روایت، طراحی مراحل، حس کشف یا ارتباط عاطفی با جهان بازی معمولاً فقط هنگام تجربه مستقیم آشکار می‌شوند. به همین دلیل بسیاری از افراد ناخودآگاه تصور می‌کنند هرچه یک بازی واقعی‌تر به نظر برسد، غوطه‌ورکننده‌تر نیز خواهد بود.

در نهایت، آنچه بازیکن را در یک دنیا غرق می‌کند، نه میزان شباهت آن به واقعیت، بلکه میزان باورپذیری، انسجام و قدرت آن جهان در متقاعد کردن ذهن مخاطب است. شاید به همین دلیل باشد که هم Red Dead Redemption 2 می‌تواند بازیکن را ساعت‌ها در جهان خود نگه دارد و هم Hollow Knight؛ یکی از طریق بازسازی واقعیت و دیگری از طریق خلق جهانی که هرگز وجود نداشته، اما هنگام بازی کاملاً واقعی احساس می‌شود.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

چرا بازی‌های انتزاعی، مکانیک‌محور یا هنری در ایران کمتر دیده می‌شوند؟

وقتی درباره محبوبیت بازی‌های واقع‌گرایانه در ایران صحبت می‌کنیم، باید به روی دیگر ماجرا نیز نگاه کنیم؛ اینکه چرا بسیاری از بازی‌های تحسین‌شده، خلاقانه و تاثیرگذار صنعت گیم هرگز نتوانسته‌اند به همان اندازه در میان مخاطبان ایرانی شناخته شوند. چرا آثاری که در بسیاری از فهرست‌های بهترین بازی‌های تاریخ حضور دارند، معمولاً در حاشیه باقی می‌مانند، در حالی که بلاک‌باسترهای سینماتیک و واقع‌گرایانه توجه اصلی را به خود اختصاص می‌دهند؟

پاسخ این سوال را نمی‌توان به یک عامل محدود کرد، اما یکی از مهم‌ترین دلایل به نحوه شکل‌گیری فرهنگ نقد و تحلیل بازی در ایران بازمی‌گردد. برخلاف سینما که طی دهه‌ها جریان‌های نقد و تحلیل نسبتاً گسترده‌ای را تجربه کرده، فرهنگ تحلیل بازی‌های ویدیویی هنوز در بسیاری از موارد در مراحل ابتدایی قرار دارد. بخش بزرگی از گفت‌وگوها پیرامون بازی‌ها همچنان حول موضوعاتی مانند گرافیک، مدت زمان بازی، کیفیت فنی یا حجم محتوا می‌چرخد.

God of War

در چنین فضایی، آثاری که ارزش اصلی آن‌ها در ایده‌های طراحی، روایت غیرمتعارف یا ساختارهای پیچیده مکانیکی نهفته است، به‌طبع کار دشوارتری برای جلب توجه دارند. زیرا بسیاری از مهم‌ترین ویژگی‌های آن‌ها در نگاه اول دیده نمی‌شود.

موضوع دیگر به نگاه کالامحور نسبت به بازی بازمی‌گردد. در این نگاه، بازی پیش از آنکه یک اثر هنری یا رسانه فرهنگی باشد، به عنوان یک محصول مصرفی دیده می‌شود. در نتیجه معیارهای ارزش‌گذاری نیز به سمت چیزهایی حرکت می‌کنند که اندازه‌گیری آن‌ها آسان‌تر است؛ تعداد ساعت‌های گیم‌پلی، وسعت نقشه، کیفیت گرافیک، میزان محتوا یا امکانات موجود.

این نوع ارزش‌گذاری باعث می‌شود بسیاری از بازی‌های مینیمال یا هنری در موقعیت دشواری قرار بگیرند. برای مثال Disco Elysium یکی از تحسین‌شده‌ترین بازی‌های دهه گذشته محسوب می‌شود. بازی‌ای که از نظر روایت، شخصیت‌پردازی و آزادی انتخاب یکی از برجسته‌ترین آثار نقش‌آفرینی مدرن حساب شده، اما در نگاه اول چیزی از آن عظمت بصری که معمولاً توجه مخاطب را جلب می‌کند ندارد. بخش زیادی از تجربه آن بر خواندن، تفکر، تصمیم‌گیری و درگیر شدن با لایه‌های فلسفی و سیاسی روایت استوار است.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

Inscryption نمونه دیگری از همین وضعیت است. این بازی در ظاهر یک اثر کارت‌محور ساده به نظر می‌رسد، اما در واقع ساختاری پیچیده و چندلایه دارد که دائماً انتظارات بازیکن را به چالش می‌کشد. بسیاری از ارزش‌های آن نه در ظاهر بازی، بلکه در شیوه طراحی و ساختارش پنهان شده‌اند. همین مسئله باعث می‌شود که جذابیت آن به سادگی از طریق تصاویر یا تریلرها منتقل نشود.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

حتی بازی‌هایی مانند Dead Cells یا Hyper Light Drifter نیز با وجود کیفیت بالا، معمولاً در مقایسه با آثار واقع‌گرایانه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. دلیل این موضوع لزوماً به کیفیت پایین‌تر آن‌ها مربوط نیست، بلکه به تفاوت در نوع تجربه‌ای بازمی‌گردد که ارائه می‌کنند. این بازی‌ها از مخاطب می‌خواهند ارزش را در طراحی مراحل، ریتم گیم‌پلی، سیستم‌های بازی یا اتمسفر هنری جست‌وجو کند؛ نه در تعداد جزئیات بصری یا حجم محتوا.

به همین دلیل بازی‌های انتزاعی، مکانیک‌محور یا هنری معمولاً در فضای گیم ایران با موانع بیشتری روبه‌رو هستند. آن‌ها برای دیده شدن نیازمند فرهنگی هستند که فراتر از ظاهر اثر حرکت کند و بتواند درباره طراحی، ایده، روایت و زبان هنری بازی‌ها گفت‌وگو کند. تا زمانی که معیارهای اصلی ارزش‌گذاری عمدتاً بر پایه گرافیک، مقیاس و حجم محتوا شکل بگیرند، بدیهی است که بسیاری از این آثار همچنان در سایه بازی‌های بزرگ، سینماتیک و واقع‌گرایانه باقی بمانند؛ نه به این دلیل که کم‌ارزش‌تر هستند، بلکه به این دلیل که ارزش‌های آن‌ها کمتر دیده می‌شود.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

آیا این سلیقه در حال تغییر است؟

با وجود تمام عواملی که باعث محبوبیت بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک در ایران شده‌اند، می‌توان گفت که در سال‌های اخیر نشانه‌هایی از تغییر نیز دیده می‌شود. اگر ده سال پیش بخش بزرگی از گفت‌وگوهای گیمینگ تقریباً به گرافیک، کیفیت بصری و مقیاس بازی‌ها محدود می‌شد، امروز فضای بازی‌های ویدیویی ایران متنوع‌تر از گذشته به نظر می‌رسد. هنوز هم آثار بزرگ و واقع‌گرایانه بیشترین توجه را دریافت می‌کنند، اما در کنار آن‌ها بازی‌هایی دیده می‌شوند که تا چند سال پیش احتمالاً هرگز به چنین سطحی از محبوبیت نمی‌رسیدند.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، رشد رسانه‌های دیجیتال و به‌ویژه یوتیوب است. در گذشته، بخش زیادی از آشنایی مخاطبان با بازی‌ها از طریق مجلات، وب‌سایت‌ها یا تبلیغات رسمی شکل می‌گرفت. اما امروزه گیمرها می‌توانند به هزاران ساعت محتوای تحلیلی، ویدیوهای آموزشی، بررسی‌های تخصصی و مقالات عمیق درباره بازی‌ها دسترسی داشته باشند. این موضوع باعث شده بسیاری از مخاطبان با جنبه‌هایی از بازی‌ها آشنا شوند که پیش‌تر کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت؛ طراحی مراحل، روایت محیطی، فلسفه طراحی و ساختار سیستم‌های گیم‌پلی از جمله این جنبه‌ها هستند.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

همزمان با این روند، بازی‌های مستقل نیز بیش از هر زمان دیگری در دسترس قرار گرفته‌اند. در گذشته بازار بازی تا حد زیادی در اختیار آثار پرهزینه و بلاک‌باستر بود، اما اکنون بسیاری از بازی‌های مستقل به لطف فروشگاه‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و پوشش رسانه‌ای گسترده‌تر می‌توانند به مخاطبان جهانی دست پیدا کنند. این اتفاق باعث شده بازیکنان ایرانی نیز فرصت بیشتری برای آشنایی با تجربه‌های متفاوت داشته باشند.

عامل مهم دیگر به نسل جدید گیمرها مربوط می‌شود. بسیاری از بازیکنانی که امروز وارد دنیای بازی‌های ویدیویی می‌شوند، از همان ابتدا در معرض تنوع بسیار گسترده‌ای از آثار قرار دارند. آن‌ها برخلاف نسل‌های گذشته فقط با چند مجموعه بزرگ شناخته‌شده رشد نکرده‌اند، بلکه از همان سال‌های نخست با بازی‌های مستقل، آثار روگ‌لایک، نقش‌آفرینی‌های پیچیده و تجربه‌های تجربی نیز آشنا شده‌اند. همین موضوع باعث شده معیارهای ارزش‌گذاری در میان بخشی از مخاطبان جوان‌تر تغییر کند.

نمونه‌های این تغییر را می‌توان در موفقیت بازی‌هایی مشاهده کرد که تقریباً هیچ‌یک از ویژگی‌های سنتی یک بلاک‌باستر واقع‌گرایانه را ندارند؛ آثاری مانند Hades و Hollow Knight که با وجود فاصله گرفتن از گرافیک فوتورئالیستی، جهان‌بازهای عظیم و کات‌سین‌های سینمایی، با تکیه بر طراحی هوشمندانه، جهان‌سازی قدرتمند و گیم‌پلی عمیق توانستند نه تنها در بازارهای جهانی، بلکه در ایران نیز مخاطبان گسترده‌ای را جذب کنند.

چرا مخاطبان ایرانی به بازی‌های واقع‌گرایانه و سینماتیک علاقه بیشتری دارند (قسمت دوم) | گیمفا

البته نباید تصور کرد که سلیقه غالب مخاطبان ایرانی به طور کامل تغییر کرده است. همچنان آثاری مانند GTA، Red Dead Redemption، The Last of Us یا Ghost of Tsushima بیشترین توجه را دریافت می‌کنند و بازی‌های واقع‌گرایانه جایگاه قدرتمند خود را حفظ کرده‌اند. اما تفاوت مهم اینجاست که امروزه فضای بیشتری برای دیده شدن آثار متفاوت وجود دارد.

در واقع آنچه در حال تغییر است، نه حذف علاقه به واقع‌گرایی، بلکه گسترش تعریف مخاطبان از کیفیت است. اگر در گذشته کیفیت تقریباً به گرافیک، جزئیات و مقیاس محدود می‌شد، امروز بخشی از جامعه بازیکنان درباره طراحی، روایت، خلاقیت و ایده‌های نوآورانه نیز صحبت می‌کند. این تغییر هنوز کامل نشده، اما نشانه‌های آن به وضوح قابل مشاهده است.

شاید مهم‌ترین نتیجه این تحول آن باشد که مخاطب ایرانی به تدریج در حال کشف این واقعیت است که یک بازی بزرگ لزوماً به معنای یک بازی بهتر نیست و گاهی اثری کوچک‌تر، ساده‌تر و حتی کم‌هزینه‌تر می‌تواند تجربه‌ای ماندگارتر از پرخرج‌ترین بلاک‌باسترهای صنعت بازی خلق کند. این تغییری است که آرام و تدریجی رخ می‌دهد، اما می‌تواند در سال‌های آینده چهره سلیقه گیمینگ ایران را بیش از هر زمان دیگری متنوع کند.

جمع‌بندی

a Lone Explorer in Dark Gear Wades Through a Misty Swamp Toward Crumbling Stone Arches and Pale Alien looking Figures

شاید مهم‌ترین نتیجه این دو نوشتار آن باشد که مسئله را نمی‌توان به یک پاسخ ساده تقلیل داد. علاقه به بازی‌های واقع‌گرایانه در ایران نه نشانه سطحی‌نگری است و نه صرفاً نتیجه گرافیک‌دوستی. این سلیقه حاصل ترکیب عوامل اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای، روان‌شناختی و سیر تاریخ گیمینگ ایران است؛ عواملی که در کنار یکدیگر شکل گرفته‌اند و بر نحوه نگاه ما به بازی‌ها اثر گذاشته‌اند.

در عین حال، نشانه‌های تغییر نیز دیده می‌شود. نسل جدید بازیکنان بیش از گذشته با آثار مستقل، تجربه‌های متفاوت و فلسفه‌های طراحی متنوع آشنا هستند. شاید بازی‌های واقع‌گرایانه همچنان محبوب‌ترین آثار بازار باقی بمانند، اما امروز بیش از هر زمان دیگری می‌توان دید که تعریف بازی خوب در حال گسترده‌تر شدن است.

ممکن است مهم‌ترین اتفاق همین باشد؛ نه اینکه همه به یک سلیقه مشترک برسند، بلکه اینکه فضای گیمینگ ایران به اندازه‌ای متنوع شود که هم Red Dead Redemption 2 جایگاه خود را داشته باشد و هم Disco Elysium، هم GTA محبوب بماند و هم Hades. زیرا در نهایت، تنوع سلیقه نشانه بلوغ یک فرهنگ است، نه پیروزی یک سبک بر سبک دیگر.

محسنداش علی

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا