نقد و بررسی فیلم Biker | بالیوود در دام تکنیکزدگی
در سالیان گذشته، سینمای بالیوود با تمام نقاط ضعف و آثار ضعیفش همواره در سه موضوع مهم از پیشتازان هنر هفتم بوده است؛ داستانی که بتواند مخاطب را جذب کند، برانگیختن احساسات بیننده و ساختن کاراکترهای تیپیکال. فیلمنامههای بالیوودی پیچیدگی خاصی ندارد و روابط میان کاراکترها است که داستان را پیش میبرد، به همین خاطر از همان شروع فیلم، مخاطب بهراحتی میتواند با اثر ارتباط برقرار کند. مورد بعدی برانگیختن احساسات مخاطب است که سینمای هند با اگزجره کردن روایتی که از داستان به بیننده ارائه میدهد در این امر پیشتاز است اما این مسئله که برانگیختن احساسات مخاطب تا چه حد میتواند جز نقاط ضعف یا قوت یک اثر محسوب شود، موضوعی است که در این نقد به آن میپردازیم. در نهایت به ساخت کاراکترهای تیپیکال میرسیم که بالیوود در این امر نیز موفق عمل میکند، علیالخصوص تیپ اعضای خانواده مثل پدر و مادر. نقد فیلم Biker محصول سال ۲۰۲۶، ساخته ردی کانکارا فرصت مناسبی است تا موارد عنوان شده در مقدمه این مقاله را مورد بررسی قرار دهیم.
اولین موضوعی که در نقد فیلم Biker به آن میپردازیم، تکنیک است. هیچ شکی وجود ندارد که با یک کارگردان تکنیکبلد مواجه هستیم که دوربین را بهخوبی میشناسد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که استفاده از تکنیک، بیش از اندازه و اگزجره میشود، بهنحوی که Biker را به یک اثر تکنیکزده مبدل میکند. لحظاتی که دوربین کارگردان، پیست موتورسواری و برگزاری مسابقات را به تصویر میکشد، بهشدت چشمنواز و کارتپستالی است. صحنههایی که موتورهای مسابقه هنگام پرش مابین زمین و آسمان قرار دارند، خاکی که از زیر چرخهای موتور به هوا بلند میشود و نزدیکی دوربین به موتورسواران و مشایعت آنها در هنگام رقابت، تنها چند مورد از تکنیک فوقالعاده کارگردان این اثر است. اما زمانی که فیلمساز مجذوب تکنیک خود میشود، دیگر شخصیتپردازی، نوع روایت داستان و فرم اثرش را فراموش میکند. انگار آقای کانکارا آمده است تا هنر استفاده از دوربین را به رخ مخاطب بکشد اما فراموش کرده که تکنیک تنها مقدمه سینما است و اگر کارگردان نتواند از آن گذر کند و در دام آن بیفتد، اثرش را به ورطه نابودی میکشاند. کاش فیلمساز در عوض کارگردانی سینما، کارگردانی مسابقات ورزشی را به عهده میگرفت زیرا در آنجا دیگر نه داستانی است که روایت شود، نه به شخصیتپردازی نیاز است و نه فرمی وجود دارد. بنابراین خیلی راحت میتوانست با تکنیک فیلمبرداری، خود و مخاطبش را به وجد آورد.

حال به بحث شخصیتپردازی فیلم Biker میرسیم که در این فیلم و بهطور کلی در سینمای هند نقش محوری و اساسی ایفا میکند. ایشان (پسر ویکی) جز معدود کاراکترهایی است که شخصیت او در نسبت با قهرمان داستان بهخوبی شکل میگیرد. علاقه او به پدرش کاملا باورپذیر است و همین امر باعث سمپاتیک شدن این کاراکتر میشود. در سکانس ابتدایی که اولیای دانشآموزان در مدرسه حضور دارند و منتظر گرفتن کارنامه فرزندانشان هستند، ویکی و پسرش کارتبازی میکنند و به اتفاقات پیرامونشان بیتوجه هستند. سوار اتومبیل مسابقه میشوند و در پیست رانندگی میکنند و کمی بعد ایشان را میبینیم که در مراسم مدرسه، لباس موتورسواری به تن کرده است تا اینگونه از پدر قهرمانش یاد کند. تمامی این موارد که کارگردان در ابتدای فیلم به تصویر میکشد باعث ساخت رابطه میان پدر و پسر شده، بهنحوی که دعوای ایشان با همکلاسی خود به خاطر توهین به پدرش، برای مخاطب باورپذیر میشود.
پس از حضور کوتاه مدت ایشان در ابتدای فیلم و خروج او از داستان، فرم اثر نیز از داستان خارج میشود. فلشبکی که کارگردان به گذشته ویکی میزند روایت داستان را به هم میریزد. فلشبکی که نه میتواند از ویکی یک قهرمان موتورسوار بسازد و نه میتواند رابطه میان او و پدر (مربیاش) را شکل دهد. اگر ایشان به خاطر پدرش در مدرسه دعوا میکند و مخاطب با او همراه میشود، به این دلیل است که رابطه میان ایشان و پدرش ،سکانس به سکانس و حتی پلان به پلان شکل گرفته است اما بینندهای که کوچکترین ارتباطی میان ویکی و پدرش ندیده، چگونه میتواند در سکانس دعوای او با رقیبی که به پدرش توهین کرده است با قهرمان داستان همذاتپنداری کند؟ سکانسی که باز هم تکنیک کارگردانی را به رخ میکشد که جز این المان، ظاهرا چیز دیگری از سینما نمیداند. به همین خاطر پیشتر اشاره کردیم که اگر فیلمساز نتواند از تکنیک عبور کند و غرق در آن شود، فرم اثرش از بین میرود. شارواناند (بازیگر نقش ویکی) بازی نسبتا قابل قبولی از خود ارائه میدهد و همین امر باعث میشود که برای مخاطب سمپاتیک شود اما این مسئله هرگز نمیتواند از او یک قهرمان موتورسواری بسازد. در این مسئله علاوه بر بازی خوب بازیگر، کارگردانی نقش اساسی ایفا میکند اما فیلمساز توانایی انجام این کار را ندارد. به تصویر کشیدن کاراکتر اصلی بهصورت اسلوموشن، فیکس کردن تصویر او هنگام پرش از دره و ضربات مشت و لگدی که او به رقیبانش وارد میکند، هرگز نمیتواند او را تبدیل به قهرمان کند. باید علاقه او به موتور و نسبتش با این مسابقات برای مخاطب باورپذیر شود که این اتفاق در Biker به وقوع نمیپیوندد.

بخش عمدهای از مشکلات شخصیتپردازی ویکی به کاراکتری برمیگردد که مثلا نقش پدر و مربی او را در این فیلم ایفا میکند. راجاسخار ۶۴ ساله که ید طولایی در سینمای بالیوود دارد بهقدری در Biker بد و ضعیف است که نهتنها نمیتواند کاراکتر سونیل نارایان را تبدیل به شخصیت قهرمان کند بلکه از ساختن یک تیپ سینماییِ کاراکتر پدر و مربی هم عاجز است. اگرچه سونیل شخصیتی خشک و جدی دارد و ظاهرا احساساتی درون او یافت نمیشود اما بازی کردن در نقش یک کاراکتر خشک و بیاحساس با بیحس و حال بازی کردن متفاوت است. کوچکترین حسی در چشمها، میمیک صورت و حرکات راجاسخار مشاهده نمیشود و همین مساله باعث فاصلهگذاری میان او و مخاطب شده است. شادی، هیجان، خشم و هر احساس دیگری در این کاراکتر فقط از طریق دیالوگ قابل حدس است و بازیِ بازیگر کوچکترین انتقال حسیای میان او و بیننده برقرار نمیکند. رابطه میان سونیل و پسرش (ویکی) نیز با دیالوگ و تمریناتی شکل میگیرد (شما بخوانید نمیگیرد) که شاید کمتر از ۵ دقیقه از زمان فیلم را به خود اختصاص میدهد و این عدم ارتباط تصویری و از پس آن، ارتباط حسی، شخصیتپردازی ویکی را ابتر باقی میگذارد. بهترین لحظات کاراکتر سونیل و بازی راجاسخار با بازگشت کاراکتر ایشان در انتهای فیلم رقم میخورد. همانطور که ارتباط میان ایشان و پدرش در ابتدای فیلم بهخوبی ساخته و پرداخته شد، ارتباط میان او و پدربزرگش نیز تا حد قابل قبولی شکل میگیرد. کاراکتر ایشان، شخصیت سونیل و بازیگر آن را مجبور به عکسالعمل میکند. عکسالعملهایی که هرچند از لحاظ زمانی کوتاه است اما ارتباط حسی میان سونیل و مخاطب را برقرار میکند. مشکل دیگر این کاراکتر گریم آن است. چهره و ظاهر سونیل در سه دوره زمانی مختلف (کودکی ویکی، دوران مجردی او و پس از ازدواج) کوچکترین تغییری نکرده است. کارگردان حتی به خود زحمت نداده تا عینک بر چشمان او بزند تا مثل بسیاری از فیلم و سریالهای ایرانی بتواند از خود رفع تکلیف کرده باشد.

فیلم Biker در ساختن آنتاگونیست (ضد قهرمان) هم ناتوان عمل میکند. کاراکار آنور بهشدت خوار و خفیف و بیشخصیت است و کمکش به ویکی در پایان داستان هم نمیتواند به او هویت ببخشد. زمانی که ضد قهرمان با مشت و لگدهایی که قهرمان داستان به او وارد میکند به مخاطب معرفی میشود، رقابت میان آنها در پیست مسابقه چگونه میتواند تعلیقی بر حس بیننده ایجاد کند؟ ضد قهرمان باید در بعد منفی شخصیتپردازی شود و زمانی که به این مهم برسد قابلیت رقابت با قهرمان داستان را پیدا میکند. نکته جالبتر این جا است، آنوری که حتی سایهای از یک آنتاگونیست را ندارد در پایان داستان در کنار ویکی قرار میگیرد تا با قهرمان داستان همکاری کند. کارگردان سکانس نجات جان آنور توسط ویکی را نقطه عطف این تغییر شخصیت قرار داده است اما شخصیتی که ساخته نشده چگونه میتواند تغییر کند؟
امتیاز نویسنده به فیلم: ۵ از ۱۰