بازی

فراتر از «ریچر»: ۵ سریال اکشن که تلویزیون را به چالش کشیدند

در دنیای امروز که حجم تولید محتوای تلویزیونی و پلتفرم‌های استریم به‌قدری بالا رفته که انتخاب یک سریال خوب مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه شده، بعضی از آثار با تکیه بر فرمول‌های تکراری سعی می‌کنند مخاطب را میخکوب کنند. یکی از همین نمونه‌ها سریال «ریچر» (Reacher) است که با محوریت یک قهرمان عضلانی و کم‌حرف، خیلی زود توانست جای خودش را بین طرفداران اکشن‌های ساده و سرراست باز کند. اما واقعیت این است که اگر شما هم جزو آن دسته از مخاطبانی باشید که بعد از تماشای چند اپیزود از این سریال، احساس کردید چیزی فراتر از مشت‌های گره‌کرده و فک‌های شکسته می‌خواهید، کاملاً حق با شماست. «ریچر» در عین جذابیت بصری، گاهی بیش از حد ساده‌انگارانه و فاقد لایه‌های داستانی عمیق می‌شود که بتواند یک ذهن کنجکاو و عاشق تعلیق را راضی نگه دارد.

تبلیغات

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

به‌همین خاطر امروز در گیمفا تصمیم گرفته‌ایم برای آن‌هایی که از خط داستانی تخت و اکشن فیزیکی صرف خسته شده‌اند، ۵ سریال فوق‌العاده جذاب، رازآلود و پرتنش معرفی کنیم که از «ریچر» بسیار فراتر می‌روند. سریال‌هایی که هر کدام در ژانر جنایی، معمایی و حادثه‌ای شاهکار محسوب می‌شوند و با شخصیت‌پردازی عمیق، داستان‌های غیرقابل پیش‌بینی و اکشن هدفمند، ثابت می‌کنند تلویزیون هنوز هم می‌تواند غافل‌گیرتان کند. پس اگر هوس یک ماراتن نفس‌گیر کرده‌اید که خواب را از چشمانتان بگیرد، کمربندها را ببندید که می‌خواهیم شیرجه بزنیم به دنیای هیجان واقعی.

۱. شش‌لول عدالت: «Justified» (پادوی عدالت)

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

اگر فکر می‌کنید یک مارشال فدرال با کلاه کابویی و لهجه شیرین جنوبی نمی‌تواند به‌اندازه یک تیم SWAT ترسناک باشد، باید تجدید نظر کنید. «Justified» که در فارسی با نام «پادوی عدالت» یا «موجه» شناخته می‌شود، یکی از درخشان‌ترین سریال‌های جنایی شبکه FX است که بر اساس داستان‌های «المر لئونارد» نویسنده افسانه‌ای ادبیات جنایی ساخته شده. داستان از جایی شروع می‌شود که ریلان گیونز (با بازی بی‌نظیر تیموتی اولیفانت)، یک مارشال ایالات متحده که به‌جای مذاکره، اسلحه‌اش را سریع‌تر از سایه‌اش از غلاف بیرون می‌کشد، بعد از یک تیراندازی جنجالی در میامی، به‌عنوان تنبیه به زادگاهش در کنتاکی تبعید می‌شود؛ منطقه‌ای فقیرنشین و پر از معادن زغال‌سنگ که قوانین آن را خلافکاران محلی تعیین می‌کنند.

آنچه «Justified» را از یک اکشن معمولی جدا می‌کند، نه صرفاً سکانس‌های تیراندازی نفس‌گیرش، بلکه دیالوگ‌های تیز و برنده‌ای است که می‌توان آن را به شعر جنایی تشبیه کرد. ریلان گیونز یک قهرمان یک‌بعدی نیست؛ او ترکیبی از وقار یک کلانتر و غریزه یک هفت‌تیرکش قدیمی است که هر جمله‌اش مثل ضرب گلوله روی مخاطب می‌نشیند. در طرف مقابل، دشمن قسم‌خورده‌اش بوید کراودر با بازی والتون گاگینز، یکی از کاریزماتیک‌ترین و پیچیده‌ترین آنتاگونیست‌های تاریخ تلویزیون است؛ یک نئونازیِ ظاهراً تغییر عقیده داده که با موعظه‌های مذهبی و بمب‌گذاری‌های حساب‌شده، زندگی را برای گیونز جهنم می‌کند.

برخلاف «ریچر» که کشمکش‌هایش اغلب با یک بزن بکوب ساده خاتمه پیدا می‌کند، در اینجا ما با یک بازی شطرنج روبه‌رو هستیم. هر فصل یک خط داستانی مجزا را دنبال می‌کند که بر اساس داستان‌های کوتاه المر لئونارد شکل گرفته و شخصیت‌های فرعی آن چنان عمیق و باورپذیرند که بعد از پایان سریال دلتان برایشان تنگ می‌شود. امتیاز ۸.۶ در IMDb و تحسین منتقدان، فقط گوشه‌ای از عظمت این شاهکار فراموش‌نشدنی است. اگر از دیالوگ‌های کلیشه‌ای و قهرمان‌های شکست‌ناپذیر خسته شده‌اید، «Justified» برای شما یک معجزه است.

۲. هویت دزدی، عدالت کج‌دار و مریز: «Banshee» (بنشی)

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

تصور کنید یک سارق حرفه‌ای که به‌تازگی از زندان آزاد شده، در یک سانحه کاملاً اتفاقی، هویت کلانتر جدید یک شهر کوچک به نام «بنشی» را تصاحب می‌کند. این شروع دیوانه‌وار سریال «Banshee» ساخته شبکه Cinemax است که از همان لحظه نخست شما را با سیلی محکمی بیدار می‌کند. آنتونی استار که این روزها با نقش «هوملندر» در «پسران» (The Boys) همه را شگفت‌زده کرده، در این سریال یک ضدقهرمان تمام‌عیار و به‌شدت خشن را به تصویر می‌کشد که انگار برای نقش‌آفرینی در «بنشی» به دنیا آمده است.

این کلانتر قلابی به نام لوکاس هود، حالا باید ضمن حفظ ظاهر قانونی، با بزرگترین تبهکار شهر که اتفاقاً یک مافیای سابق‌دار و رهبر فرقه آمین‌ها (آمیش‌ها)ست، وارد جنگ شود. همه چیز وقتی پیچیده‌تر می‌شود که متوجه می‌شویم معشوقه قدیمی و همدست سابق لوکاس نیز با هویتی جعلی در همین شهر زندگی می‌کند. فضای سریال آغشته به خشونت خام، صحنه‌های اکشن بی‌پروا و تعلیقی است که یک لحظه هم رهایتان نمی‌کند.

سریال «Banshee» برخلاف بسیاری از آثار اکشن امروزی که خشونت را با فیلترهای شیک و زیبا نشان می‌دهند، حقیقت زخم‌ها، شکنجه‌ها و نبردهای تن‌به‌تن را عریان و دردناک به تصویر می‌کشد. مبارزات این سریال شاید از نظر فنی به پای رقص باله مرگبار «در بیابان مرگ» (Into the Badlands) نرسند، اما آنقدر خام و غیرقابل پیش‌بینی هستند که ضربان قلبتان را بی‌اختیار بالا می‌برند. امتیاز ۸.۴ در IMDb نشان می‌دهد که منتقدان و مخاطبان هر دو مجذوب این داستان جسورانه شده‌اند. اگر «ریچر» برایتان زیادی خوش‌آب‌ورنگ و تمیز بود، «Banshee» همان لجنزار تاریکی است که باید در آن شیرجه بزنید تا بفهمید لذت واقعی تماشای یک سریال جنایی کجاست.

۳. تیک‌تاک مرگ: «24» (۲۴)

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

کمتر سریالی را می‌توان پیدا کرد که انقلابی در ساختار روایت تلویزیونی ایجاد کرده باشد و درعین‌حال، ذره‌ای از هیجانش کاسته نشده باشد. «۲۴» یا همان «۲۴ ساعت» با بازی فراموش‌نشدنی کیفر ساترلند در نقش مأمور سی‌تی‌یو، جک بائر، دقیقاً همان پادزهری است که طرفداران «ریچر» نیاز دارند؛ با این تفاوت که به‌جای مشت‌های آهنین، با مغز یک مأمور ضدتروریسم طرف هستید که برای نجات کشورش از هیچ جنایتی رویگردان نیست.

مهم‌ترین نوآوری «۲۴» قالب بی‌نظیر «زمان واقعی» آن است. هر فصل از سریال، ۲۴ ساعت از زندگی جک بائر را روایت می‌کند و هر اپیزود دقیقاً یک ساعت از این شبانه‌روز پرآشوب را پوشش می‌دهد. صفحه‌نمایش‌های تقسیم‌شده، تایمرهای دیجیتالی که مدام تیک‌تاک می‌کنند و ضرباهنگی که هرگز پایین نمی‌آید، مخاطب را در وضعیتی شبیه به خفگی هیجانی قرار می‌دهد. از خنثی‌سازی سوءقصد به جان رئیس‌جمهور گرفته تا جلوگیری از انفجار هسته‌ای در لس‌آنجلس، هر فصل فاجعه‌ای تازه و بزرگ‌تر را پیش می‌کشد.

جک بائر یک قهرمان پیچیده اخلاقی است. او شکنجه می‌کند، قوانین را زیر پا می‌گذارد، به عزیزانش آسیب می‌زند و حتی گاهی بدل به هیولایی می‌شود که خودش روزی با آن می‌جنگید. اما همه اینها را در راه انجام وظیفه انجام می‌دهد. این برخلاف شخصیت روبات‌گونه «ریچر» است که تقریباً همیشه راه درست اخلاقی را بدون هزینه شخصی سنگین می‌پیماید. امتیاز ۸.۴ در IMDb در کنار جایزه امی و گلدن گلوب، سندی محکم بر کیفیت این مجموعه است. اگر دوست دارید تا سپیده‌دم بیدار بمانید و مدام به خودتان بگویید «فقط یک قسمت دیگه»، «۲۴» همان ماده مخدر تلویزیونی است که ترکش محال است.

۴. والس شمشیرها: «Into the Badlands» (در بیابان مرگ)

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

اگر از آن دسته بینندگانی هستید که از ته دل باور دارید یک سریال اکشن بدون مبارزات هنری و طراحی رقص مرگبار، اصلاً ارزش تماشا ندارد، باید با افتخار شما را با «Into the Badlands» یا «در بیابان مرگ» آشنا کنم. این سریال که محصول شبکه AMC است، در جهانی پساآخرالزمانی روایت می‌شود، اما نه از آن جهان‌های خاکستری و افسرده با زامبی‌های همیشگی. در عوض، با قلمرویی رنگارنگ و ویکتوریایی-استیم‌پانکی طرف هستیم که بارون‌های فئودال آن را میان خود تقسیم کرده‌اند و اسلحه گرم برای همیشه از یادها رفته است. در چنین دنیایی، همه چیز با هنرهای رزمی تعیین تکلیف می‌شود.

شخصیت اصلی، سانی، یک کلیپر (جنگجوی نخبه) است که سال‌ها با وفاداری کورکورانه برای یکی از این بارون‌ها آدم کشته، اما حالا با پیدا شدن یک نوجوان مرموز که قدرت‌های پنهانی دارد، تصمیم می‌گیرد از این چرخه خشونت خارج شود و به سرزمین‌های آزاد بگریزد. نکته جادویی «در بیابان مرگ» طراحی صحنه‌های مبارزه آن است که مستقیماً از سینمای کلاسیک هنگ‌کنگ و ووشیا الهام گرفته شده. هر نبرد یک تابلوی نقاشی متحرک است، پر از حرکات آکروباتیک، مبارزه با شمشیر، خون‌ریزی باله‌گونه و استفاده از محیط به عنوان سلاح.

شاید داستان سریال به اندازه «Justified» یا «Banshee» پیچیدگی روان‌شناختی نداشته باشد و گاهی سورئال‌تر از حد انتظار پیش برود، اما نوآوری بصری‌اش آنقدر خیره‌کننده است که نمی‌توانید از آن چشم بردارید. امتیاز ۷.۹ در IMDb برای یک سریال به این اندازه جسور و متفاوت، واقعاً قابل قبول است. وقتی «ریچر» با مشت‌های ساده به صورت آدم‌ها می‌کوبد، «در بیابان مرگ» با یک چرخش ۳۶۰ درجه در هوا، گلوی دشمن را با لبه تیز یک شمشیر زنگ‌زده می‌بُرد. انتخاب با شماست، اما من که جای شما باشم، شمشیربازها را ترجیح می‌دهم.

۵. نقاب‌ها و خیانت‌ها: «Alias» (اسم رمز)

Alias

وقتی اسم جی.جی. آبرامز می‌آید، اکثر ما به یاد «گمشده» (Lost) یا بازآفرینی «جنگ ستارگان» می‌افتیم، اما شاهکار جاسوسی او یعنی «Alias» محصول شبکه ABC که در ایران با نام «اسم رمز» شناخته می‌شود، همچنان یکی از نفس‌گیرترین و زن‌محورترین سریال‌های اکشن تاریخ است. جنیفر گارنر در نقش سیدنی بریستو، دانشجوی باهوشی که تصور می‌کرد برای یک بخش مخفی از سازمان سیا کار می‌کند، ناگهان می‌فهمد سال‌ها در خدمت یک سندیکای جنایی بین‌المللی به نام «SD-6» بوده است. از این‌جا به بعد، زندگی او به یک مأموریت دائم برای تخریب این سازمان از درون تبدیل می‌شود.

چیزی که «Alias» را از سایر سریال‌های جاسوسی هم‌عصرش متمایز می‌کند، صرفاً سکانس‌های اکشن عالی و تعقیب‌وگریزهای ژئوپلیتیکی نیست، بلکه لایه‌های عمیق احساسی و خانوادگی است که مثل خوره به جان داستان می‌افتد. سیدنی هم‌زمان که با کلاه‌گیس‌های مختلف، پاسپورت‌های جعلی و لباس‌های نامتعارف به قلب تشکیلات دشمن نفوذ می‌کند، باید با پدری که خودش یک جاسوس دوپهلوست، مادری که بزرگ‌ترین خائن تاریخ است و دوستانی که هر لحظه ممکن است طعمه گلوله شوند، کنار بیاید. اکشن سریال ترکیبی از هنرهای رزمی، تعقیب با موتور و استفاده از گجت‌های پیشرفته است که شاید امروز کمی قدیمی به نظر برسد، اما شدت هیجان آن هرگز کهنه نمی‌شود.

در مقایسه با خشونت مستقیم و فیزیکی «ریچر»، «Alias» با بازی روانی، خیانت‌های غیرقابل پیش‌بینی و شخصیت‌پردازی چندوجهی، یک سر و گردن بالاتر می‌ایستد. امتیاز ۷.۶ در IMDb شاید پایین‌ترین امتیاز این لیست باشد، اما تأثیر فرهنگی این سریال بر ژانر جاسوسی زنانه را نمی‌شود انکار کرد. اگر از هوش مصنوعی و تئوری‌های توطئه چندلایه لذت می‌برید، «Alias» انتخاب رویایی شماست.

چرا این سریال‌ها ارزش وقت گذاشتن دارند؟

فرزندان خلف اکشن تلویزیونی ۵ سریالی که ریچر باید از آنها درس بگیرد

حالا که با این ۵ غول دنیای سریال‌های اکشن و معمایی آشنا شدید، بیایید صادقانه بپرسیم: چه چیزی این مجموعه‌ها را از یک سرگرمی ساده مثل «ریچر» فراتر می‌برد؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: «لایه‌های داستانی». هرکدام از این آثار به‌جای تکیه بر بازوان قهرمان، ذهن بیننده را نشانه گرفته‌اند. در «Justified» دیالوگ‌های سحرانگیز، در «Banshee» تناقض‌های اخلاقی ضدقهرمان، در «۲۴» فشار دیوانه‌وار زمان، در «Into the Badlands» شکوه بصری و در «Alias» معمای هویت و خیانت، همگی ثابت می‌کنند که یک سریال اکشن می‌تواند همزمان سرگرم‌کننده، هوشمندانه و تکان‌دهنده باشد.

نکته جذاب دیگر این است که اغلب این سریال‌ها در دوران طلایی تلویزیون ساخته شده‌اند؛ دوره‌ای که بازیگران درجه‌یک، نویسندگان خلاق و بودجه‌های کلان به مدیوم تلویزیون سرازیر شدند. به همین دلیل است که بازی آنتونی استار در «Banshee» را نمی‌توانید فراموش کنید، همان‌طور که بازی تیموتی اولیفانت در «Justified» به بخشی از خاطره جمعی عاشقان ژانر جنایی تبدیل شده است. این سریال‌ها فقط داستان تعریف نمی‌کنند، بلکه جهان‌هایی خلق می‌کنند که می‌توان ساعت‌ها در آن گم شد و هنوز هم چیز تازه‌ای برای کشف وجود داشته باشد.

حرف آخر: خداحافظ کلیشه، سلام به پیچیدگی

واقعیت این است که «ریچر» محصول شریفی است و به‌خوبی رسالت خود را برای تأمین دوز هفتگی آدرنالین مخاطب انجام می‌دهد. اما اگر جزو آن دسته از تماشاگران حرفه‌ای هستید که بعد از تمام شدن هر قسمت، دلتان می‌خواهد ساعت‌ها با دوستانتان درباره انگیزه‌های پنهان شخصیت‌ها بحث کنید، اگر از پایان‌بندی‌های راحت و خوشحال خسته شده‌اید و اگر تشنه قصه‌هایی هستید که تلویزیون را به سطح یک رمان بزرگ ارتقا می‌دهند، این ۵ سریال چیزی فراتر از جایگزین هستند؛ آن‌ها نسخه شفابخشی برای زخم کلیشه‌های تکراری‌اند.

یادتان باشد، ما در گیمفا همیشه به دنبال گنجینه‌های پنهان دنیای سرگرمی هستیم تا شما بهترین تجربه ممکن را داشته باشید. خوشحال می‌شویم اگر بعد از تماشای هر کدام از این سریال‌ها، برگردید و نظرتان را با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید. تازه اگر خودتان هم پیشنهادی دارید که از قلم افتاده، حتماً در بخش نظرات بنویسید تا به لیست طلایی گیمفا اضافه شود. پس بی‌معطلی یکی را انتخاب کنید، چراغ‌ها را خاموش کنید، اسنک‌ها را آماده کنید و برای یک سفر نفس‌گیر به دنیای هیجان ناب آماده شوید. قول می‌دهم پشیمان نخواهید شد.

indiegamer(♿ پیرو براتی)

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا