تجارت

آخرین فرصت برای توقف جنگ و آغاز بازسازی ایران

جهان صنعت نیوز، سال‌ اخیر برای ایران و ایرانیان سالی پر فرازونشیب بود که درپی وقوع جنگ و درگیری‌های متعدد و تشدید تنش میان تهران، واشنگتن و تل‌آویو درپی حملات آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، کشور را در شرایطی حساس و تاریخی قرار داد؛ ابهامی که نقطه پایان آن نه‌تنها به شرایط مملکت و منطقه در آینده شکل خواهد داد بلکه به عقیده برخی ناظران و کارشناسان، آینده قدرت جهانی و روابط بین‌الملل نیز براساس آن دچار تحول خواهد شد. اکنون وضعیت پس از عقد تفاهمنامه میان تهران – واشنگتن -که به نظر بسیاری از همین ناظران و کارشناسان غیرایرانی هم به سود ایران تمام شده بود- تغییر کرده و تندروهای داخلی که دست به هر کاری زدند که بار دیگر آتش جنگ شعله‌ور شود و با تمام وجود و با بند‌بند تارهای صوتی خود فریاد جنگ‌طلبی سرمی‌دادند، اکنون به خواسته خود رسیده و شاهد رفت و برگشت‌های پی‌درپی میان قوای نظامی طرفین هستیم اما این پافشاری تندروها بر بازگشت به میدان و شرایط جنگی که اکنون باوجود مخالفت جامعه مدنی، فعالان اقتصادی و صنعتگران و بسیاری از دیگر اقشار اجتماعی به ثمر نشسته، موجب شده که بار دیگر پرسش‌هایی درباره نقش و اختیارات دولت در مدیریت بحران و پیشبرد دیپلماسی مطرح شود؛ دولتی که تاکنون با انتخاب مسیر دیپلماسی و پیگیری مذاکرات تا امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تلاش می‌کرد راه عقلانیت را پیش گیرد. دولتی که به هر حال هم با آگاهی نسبت‌به واقعیت حاکم بر میدان نبرد و اشراف به داده‌ها و آمار و ارقام اقتصادی مملکت و اوضاع وانفسای معیشتی ملت می‌خواست جلوی ضرر را بگیرد که از قدیم گفته‌اند «جلوی ضرر را از هرجا بگیری، منفعت است!» برای بررسی شرایط کشور و وضعیت حاکم بر روابط میان طرفین درگیری با فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل بین‌الملل گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

اواخر خردادماه بود که بالاخره یادداشت تفاهم اسلام‌آباد به امضای رییسان جمهور ایران و آمریکا رسید اما با گذشت یک ماه، بار دیگر شاهد شعله‌ور شدن آتش جنگ هستیم. ارزیابی شما از این تفاهمنامه چیست و شرایط کنونی را چگونه می‌بینید؟!

با توجه به تحرکاتی که طی ۴۷ سال گذشته در منطقه انجام شده بود حتی انتظار واکنش‌های خشن‌تری نیز وجود داشت. پذیرش این تفاهمنامه نشانه‌ای از نوعی عقلانیت بود چراکه می‌توانست با هزینه‌ای ناچیز، دروازه‌هایی را برای کاهش فشارها، رفع تحریم‌ها و ایجاد فرصت‌های جدید باز کند. اما متاسفانه شاهد بودیم بار دیگر اقداماتی از داخل، این تفاهمنامه را هدف قرار داد. ازجمله پافشاری بر مساله تنگه هرمز؛ آبراهی بین‌المللی که اگرچه دو کشور ایران و عمان در بخش‌هایی از آن دارای حقوق و حاکمیت خاص خود هستند اما طرح موضوعاتی مانند محدود کردن عبور و مرور یا گرفتن حق ترانزیت، به ایجاد سوءتفاهم و حتی بهانه‌ای برای ازسرگیری درگیری و جنگ تبدیل شد.

واقعیت این است که ما در این فاصله، متحمل میلیاردها دلار خسارت شدیم و سوال اساسی این است که این خسارت براساس کدام حق ترانزیت و چگونه باید جبران شود؟! چنین اقدامی قابل‌قبول نبود زیرا با حق ترانزیت حتی اندکی از این خسارات و زیان ناشی از آن جبران نمی‌شود. در هر صورت روندی که طی شد، باعث شد بخشی از مسیرهای تجاری باز شود، امیدهایی شکل بگیرد و صنایع بتوانند به آینده نگاه کنند و برای فعالیت‌های خود تصمیم بگیرند. سفارش‌هایی انجام شد و برنامه‌ریزی‌هایی صورت گرفت اما متاسفانه حمله موشکی به کشتی‌های تجاری و نفتکش‌های خارجی در مسیر اختصاصی عمان در تنگه هرمز، یک تجاوز آشکار بود که موجب بازگشت شرایط جنگی شد.

تاکنون صدها ایرانی جان خود را از دست داده‌اند از جمله سربازان ارتش – در خوابگاه که با امید به حمایت و دفاع وارد میدان شده بودند و اکنون به شهادت رسیده‌اند- بارها هدف حملات قرار گرفتند. بندرعباس و مناطق دیگری در حوالی قشم، کیش و مناطق دیگری، عمدتا در استان‌های جنوبی کشور نیز هدف حمله قرار گرفتند. این حملات را هشداردهنده می‌دانم. هنوز ما با تلفن همراه با شما صحبت می‌کنیم یعنی برق وجود دارد و ارتباطات برقرار است اما با روندی که وجود دارد و براساس آنچه در صداوسیما و رسانه‌های رسمی می‌شنوم، بیم آن دارم که ارتباطات و امکانات موجود را نیز از دست بدهیم و روزی با شرایطی مواجه شویم که دیگران برای ما تصمیم بگیرند.

آیا هنوز امیدی به جلوگیری از تشدید بیشتر تنش‌ها وجود دارد؟!

معتقدم هنوز می‌توانیم با پایان دادن به جنگ، این مساله را خاتمه دهیم و با حفظ شأن و اعتبار از این وضعیت خارج شویم و به بازسازی ایران امیدوار باشیم. اما ادامه این مسیر، اختیار را از جمهوری اسلامی و ایران خارج خواهد کرد زیرا درنهایت و بدون توافق، این طرف فاتح جنگ است که تصمیم می‌گیرد؛ طبیعتا اگر ما پیروز شویم، بسیار خوب است زیرا همه دشمنان خود را نابود کرده‌ایم و باید به‌دنبال گرفتن غنایم جنگی که به دست می‌آوریم، باشیم.

سوال این است که چرا اساسا جریان‌های تندرو چنین رویکردی را اتخاذ و اجرا کردند؟ چراکه پیش از این به‌ویژه در جریان امضا و اجرای برجام باوجود تمام کارشکنی‌ها و دلواپسی‌ها، ایران درنهایت، به تعهدات خود پایبند ماند اما در این دوره، شرایط دیگری رقم خورد و چنانکه اشاره کردید، درپی حمله به کشتی‌های عبوری، شرایط به گونه‌ای پیش رفت که می‌توان گفت برای نخستین‌بار، ایران آغازکننده یک اقدام نظامی شد. به نظر شما چرا این‌بار اوضاع این‌چنین پیش رفت؟!

۴۷ سال است که ما در منطقه اقداماتی انجام داده‌ایم؛ نیروهای زینبیه، فاطمیه و گروه‌های مستشاری ایجاد کردیم، آنها را آموزش دادیم، مسلح کردیم، تونل ساختیم و موشک فرستادیم. ما به شکل‌های مختلف در تحولات منطقه حضور پیدا کردیم. نیروهای نظامی ما در کنسولگری‌ها و مراکز مختلف هدف حمله قرار گرفتند و شماری از آنها نیز کشته شدند. بحث دفاع از حرم مطرح شد اما باید پرسید هدف و نتیجه این اقدامات چه بود؟

باید این مساله را در نظر داشته باشیم که اصولا در خاورمیانه، آتش‌بس یک مساله موقت تلقی می‌شود و معمولا دوام چندانی ندارد. بنابراین باید از این نگاه فاصله گرفت و مانند بسیاری از کشورهای دیگر، مسیر عادی‌سازی روابط و تعامل را در پیش گرفت. در همین چند روز و در عراق، شاهد بودیم که تانکر ایرانی حامل قطعات پهپاد، موشک و تجهیزات مشابه که از طریق سوریه قصد انتقال محموله‌هایی را به لبنان و حزب‌الله داشتند، مورد حمله قرار گرفتند. این نشان می‌دهد که این روند همچنان ادامه دارد. در غزه و درگیری میان اسرائیل و نیروهای حماس نیز شاهدیم که اکنون جنگ پس از سه‌سال کماکان ادامه دارد و همین موضوع اجازه نداده که این منطقه به ثبات برسد و نیروهای لبنان نیز در آرامش باشند و از طرفی همچنان امکان دارد از آنجا موشکی شلیک شود و دوباره حملات و بمباران‌ها آغاز شود. هنوز صحبت از ادامه درگیری‌ها وجود دارد و حزب‌الله نیز مقاومت شدیدی نشان می‌دهد. بنابراین جنگ نه‌تنها پایان نیافته بلکه همچنان ادامه دارد.

اکنون ما نیز ظاهرا همان مسیر را دنبال می‌کنیم. عده‌ای از اینکه ما در جایگاه مظلوم قرار گرفته‌ایم، شهید می‌دهیم و کشورمان آسیب می‌بیند، خوشحال هستند. حال آنکه ما هم این تجربه را در افغانستان داشتیم و هم شاهد وضعیت مشابهی که در عراق رقم خورد، بودیم. اکنون باید دید در روزهای آینده آیا گروه‌هایی در داخل ایران پیدا خواهند شد که اجازه ندهند کشوری با بیش ۹۰‌میلیون نفر جمعیت، به‌دلیل خواسته‌های اقلیتی که خواهان درگیری هستند، قربانی شود یا اینکه ما نیز محکوم به قربانی شدن برای تصورات و برداشت‌های گروهی هستیم که تصور می‌کنند مسیرشان درست است.

ما در این مدت شاهد تلاش دولت برای کاهش تنش و متعاقبا امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد بودیم اما این دستاورد مهم دیپلماتیک با انتقادات فراوانی مواجه شد. عملکرد دولت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به هر حال دولت یک دستگاه کارشناسی است و بازوهای مختلفی که تحت عنوان وزارتخانه‌ها دارد، براساس کارویژه‌های خود به‌دنبال کنترل شرایط هستند به‌عنوان مثال وزارت کشاورزی مایل است بر نظام زراعی کشور نظارت داشته باشد، به آن کمک کند و تامین غذای مردم را تضمین کند. وزرات صنایع حامی زیرمجموعه خود است. وزارت ارتباطات وجود دارد که می‌خواهد ارتباطات برقرار باشد و امکان فعالیت‌های ارتباطی وجود داشته باشد. وزارت نیرو سعی دارد آب و برق را تامین کند و این بخش‌ها را فعال نگه دارد.

به بیان دیگر، تفکر تکنوکراتیک باعث تعقل و احساس مسوولیت می‌شود اما در مقابل، گروه‌هایی وجود دارند که تخصص لازم را ندارند، از دانش کافی برخوردار نیستند و از عقلانیت فاصله گرفته‌اند.

این گروه‌ها گاهی شیفته شعارهای خود می‌شوند یا شاید منافع جانبی حاصل از آن شعارها برایشان اهمیت دارد و تصور می‌کنند این منافع همچنان ادامه خواهد داشت. اکنون ما در شرایطی قرار داریم که ممکن است حتی امکانات اولیه ارتباطی را نیز از دست بدهیم. ممکن است روزی برسد که دیگر تلفن، اینترنت و ابزارهای ارتباطی وجود نداشته باشد و ما در تاریکی قرار بگیریم.

در چنین شرایطی واقعیت‌ها تغییر خواهد کرد. اگر جنگ بخواهد در یک خط مشخص در جنوب ایران ادامه پیدا کند، نیروها ناچار خواهند شد از شهرها به خطوط جبهه منتقل شوند. در آن صورت، شهرها از نیروهایی که طی چهار یا پنج ماه گذشته امنیت را حفظ کرده‌اند، خالی خواهد شد و مشخص نیست چه اتفاقاتی در شهرها رخ خواهد داد.

به همین دلیل فکر می‌کنم در میان نیروها و مراکز تصمیم‌گیری و فرماندهی، افرادی وجود دارند که می‌توانند با اقداماتی مانند بازنشسته کردن، کنار گذاشتن یا تغییر برخی گروه‌ها، اداره کشور را برمبنای عقلانیت دنبال کنند و ملت را از قربانی شدن، نابودی دارایی‌ها و از بین رفتن امکان بازسازی آینده نجات دهند.

در نهایت پیش‌بینی شما از آینده چیست و چه توصیه‌هایی برای آینده کشور دارید؟!

معمولا زمانی که کشوری در بن‌بست قرار می‌گیرد، شرایط دشواری پیش‌روی آن قرار می‌گیرد. من معتقدم ایران اکنون در چندین حوزه با بن‌بست مواجه شده است از جمله بن‌بست در روابط خارجی، بن‌بست در رابطه با مردم، بن‌بست در تامین نیازها و احتیاجات کشور در بلندمدت و همچنین بن‌بست در اداره جنگی که در آن شمار عظیمی موشک مصرف می‌شود. ادامه چنین شرایطی به معنای کاستن از توانمندی‌هایی است که می‌توانست در اختیار ملت قرار گیرد و در چنین بن‌بستی، معمولا تنها راه نجات، ظهور نوعی عقلانیت است که بتواند از دل بحران بیرون بیاید و مسیر جدیدی ایجاد کند.

در تاریخ نیز نمونه‌هایی از این وضعیت وجود داشته است. در دوران ترور، تخریب و انقلاب فرانسه، سرانجام ناپلئون ظهور کرد، نظم و قانونمندی را برقرار کرد و زمینه‌هایی برای شکل‌گیری ساختارهای بعدی حکومتی فراهم شد. بنابراین امیدوارم در میان کسانی که اکنون در حلقه حاکمیت حضور دارند، افرادی باشند که شرایط را درک کنند زیرا از خارج، راه‌ها تقریبا کاملا مسدود است و نهاد مدنی یا ساختار دیگری که بتوان به آن پناه برد، وجود ندارد.

مجلس ملی به معنای واقعی که بتواند چنین نقشی ایفا کند، وجود ندارد. بنابراین باید در درون همین ساختار، کسانی پیدا شوند که منافع، هستی، آینده خود و فرزندانشان را همانند سایر مردم ایران در معرض خطر ببینند و برای نجات از این وضعیت، تصمیم درست را بگیرند. امیدوارم این نگاه به نفع نجات کشور و مردم مورد توجه قرار گیرد و جامعه نیز بتواند از پیامدهای این تصمیم‌ها بهره‌مند شود.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا