پایان یک اتحاد تاریخی؛ چرا رابطه آمریکا و اسرائیل در آستانه تغییر است؟

جهان صنعت نیوز – امروزه همکاری نزدیک آمریکا و اسرائیل چنان طبیعی به نظر میرسد که تصور دورانهای متفاوت دشوار است. اما نشریه فارن پالیسی یادآور میشود که این رابطه همواره به شکل کنونی وجود نداشته است. هرچند دولت هری ترومن نخستین دولت بزرگی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت، اما دولت آیزنهاور رویکردی بسیار محتاطانهتر داشت و از آسیب دیدن ملاحظات راهبردی آمریکا در دوران اولیه جنگ سرد نگران بود.
در سالهای بعد نیز رؤسای جمهور آمریکا بارها در برابر خواستههای اسرائیل ایستادند. از جیمی کارتر و رونالد ریگان گرفته تا جورج بوش پدر، همگی در مقاطعی حاضر بودند با رهبران اسرائیل مخالفت کنند و حتی تهدید به اعمال فشار سیاسی یا مادی کنند. در آن دوران، شبکههای حامی اسرائیل در واشنگتن هنوز به قدرت و نفوذی که در دهههای بعد به دست آوردند، نرسیده بودند.
جنگ سرد پایان یافت و اتحاد عمیقتر شد
پس از فروپاشی اتحاد شوروی، شرایط تغییر کرد. آمریکا دیگر نیازی نداشت سیاست خاورمیانهای خود را در چارچوب رقابت با یک ابرقدرت رقیب تنظیم کند. در این فضای جدید، اسرائیل بیش از گذشته در راهبرد منطقهای آمریکا ادغام شد و آنچه فارن پالیسی «جامعه منافع راهبردی» مینامد، میان دو کشور شکل گرفت.
با آغاز جنگ جهانی علیه تروریسم، این همگرایی شدت بیشتری پیدا کرد. رهبران دو کشور تلاش کردند دشمنان خود را در قالب یک تهدید مشترک تعریف کنند و منافع آمریکا و اسرائیل را عملاً یکسان جلوه دهند. در همین دوره، اسرائیل خود را تنها دموکراسی خاورمیانه معرفی میکرد و بسیاری از سیاستمداران آمریکایی نیز این تصویر را میپذیرفتند.
این همسویی راهبردی با تصور وجود ارزشهای مشترک نیز تقویت شد. محافظهکاران آمریکایی اسرائیل را خط مقدم دفاع از غرب یهودی-مسیحی در برابر اسلامگرایی میدانستند و بخش بزرگی از لیبرالهای آمریکایی نیز آن را نمونهای از جامعهای آزاد در منطقهای آکنده از حکومتهای اقتدارگرا تلقی میکردند.
قدرتگیری لابیهای حامی اسرائیل
در چنین فضایی، شبکه سازمانهای حامی اسرائیل در آمریکا به قدرت بیسابقهای دست یافت. گروههایی مانند آیپک توانستند حمایت تقریباً کامل هر دو حزب اصلی آمریکا را برای اسرائیل حفظ کنند و نفوذ گستردهای در مراکز تصمیمگیری به دست آورند.
در مقابل، حامیان حقوق فلسطینیان فاقد ساختار سازمانی مشابه بودند و حضور آنان در رسانهها و نهادهای سیاسی بسیار محدودتر بود. همچنین در دورهای که فرهنگ یادبود هولوکاست در اوج قرار داشت، اتهام یهودستیزی میتوانست به سرعت به پایان یک فعالیت سیاسی یا حرفهای منجر شود. به همین دلیل، تا سالها اجماع گستردهای در حمایت از اسرائیل در واشنگتن وجود داشت و مخالفتهای جدی عمدتاً در حاشیه سیاست آمریکا باقی میماند.
نقطه عطف ۲۰۱۵؛ آغاز شکاف در اجماع دوحزبی
فارن پالیسی معتقد است فروپاشی اجماع دوحزبی نه از سوی حامیان فلسطین، بلکه از سوی جناح راست حامی اسرائیل آغاز شد. نقطه عطف این روند سال ۲۰۱۵ و مناقشه بر سر توافق هستهای ایران بود. در آن زمان، آیپک و دیگر گروههای حامی اسرائیل کارزار گستردهای علیه توافق دولت اوباما با ایران به راه انداختند. سخنرانی بنیامین نتانیاهو در کنگره آمریکا بدون هماهنگی با کاخ سفید نیز به نمادی از این رویارویی تبدیل شد. هرچند مخالفان توافق نتوانستند مانع اجرای آن شوند، اما این نبرد سیاسی هزینه مهمی داشت و به از بین رفتن تصویر فراگیر و دوحزبی حمایت از اسرائیل منجر شد.
به تدریج، بسیاری از گروههای حامی اسرائیل بیش از گذشته به حزب جمهوریخواه نزدیک شدند و دوران ریاستجمهوری ترامپ این روند را تشدید کرد. سیاستهایی مانند انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم، به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان و محدود کردن فعالیت سازمان آزادیبخش فلسطین، موجب شد بخش بزرگی از بدنه حزب دموکرات فاصله بیشتری از اسرائیل بگیرد.
تغییر اسرائیل و تغییر جامعه آمریکا
همزمان با تحولات سیاسی آمریکا، اسرائیل نیز دستخوش تغییر شد. فارن پالیسی معتقد است نتانیاهو از میانه دهه ۲۰۱۰ به بعد به سمت نوعی پوپولیسم اقتدارگرا حرکت کرد. او به تدریج از حمایت لفظی از راهحل سیاسی با فلسطینیان فاصله گرفت و به نیروهای راست افراطی و جریانهای شهرکنشین نزدیکتر شد.
در نتیجه، بسیاری از لیبرالهای آمریکایی دیگر نمیتوانستند ادعای وجود ارزشهای مشترک میان خود و دولت اسرائیل را بپذیرند. همزمان نسل جدیدی از آمریکاییها وارد عرصه سیاست شد که تجربهای متفاوت از نسلهای پیشین داشتند. این نسل متنوعتر از گذشته بود و بسیاری از اعضای آن ریشه در خانوادههای مهاجر از آسیا، خاورمیانه و دیگر مناطق جهان داشتند.
از نگاه فارن پالیسی، این نسل نه احساس تعلق ویژهای به روایتهای تاریخی مرتبط با هولوکاست دارد و نه مانند نسلهای گذشته از اسرائیل حمایت میکند. حتی بخشی از جوانان یهودی آمریکا نیز حمایت بیقید و شرط از اسرائیل را زیر سؤال بردهاند.
جنگ غزه و شتاب گرفتن روند افول
به اعتقاد فارن پالیسی، این تغییرات پیش از حمله هفتم اکتبر نیز آغاز شده بود، اما جنگ غزه سرعت آن را چند برابر کرد. تخریب گسترده غزه، محاصره طولانی، بحران انسانی و خشونتهای فزاینده در کرانه باختری به طور مداوم در شبکههای اجتماعی بازتاب یافته و موجی از مخالفت با اسرائیل را در فضای سیاسی آمریکا ایجاد کرده است.
این مخالفت اکنون تنها به جناح مترقی حزب دموکرات محدود نیست. بخشی از جریان «اول آمریکا» در میان جمهوریخواهان نیز به این نتیجه رسیده که رابطه ویژه با اسرائیل دیگر منافع آمریکا را تأمین نمیکند. این گروه خواهان کاهش تعهدات خارجی واشنگتن و بازنگری در کمکهای نظامی به متحدان سنتی است و معتقد است اسرائیل نباید از این قاعده مستثنا باشد.
شکلگیری اجماع جدید علیه اسرائیل
فارن پالیسی استدلال میکند که اگر اجماع قدیمی حامی اسرائیل در حال فروپاشی است، به تدریج نوعی اجماع جدید ضداسرائیلی در حاشیه هر دو حزب در حال شکلگیری است.
در حزب دموکرات، فشار بر نامزدهای انتخاباتی برای فاصله گرفتن از آیپک و طرح موضوع مشروط کردن یا قطع کمکهای نظامی به اسرائیل رو به افزایش است. در حزب جمهوریخواه نیز سرنوشت جنگ ایران میتواند بر قدرتگیری جریانهای انزواگرا بیفزاید؛ جریانهایی که کاهش کمکهای خارجی را بخشی از برنامه سیاسی خود میدانند.
از این منظر، حتی اگر همکاری نظامی فعلی میان آمریکا و اسرائیل به اوج خود رسیده باشد، روندهای سیاسی و اجتماعی درون آمریکا به سمت دیگری حرکت میکنند.
نتانیاهو و میراث یک اتحاد در حال افول
فارن پالیسی در پایان استدلال میکند که بنیامین نتانیاهو بیش از هر رهبر دیگری در شکلگیری شرایط کنونی نقش داشته است. او اکنون حتی از کاهش تدریجی وابستگی اسرائیل به کمکهای نظامی آمریکا سخن میگوید و تلاش میکند این روند را به عنوان یک انتخاب راهبردی معرفی کند. اما واقعیت آن است که اتحاد ویژهای که دههها یکی از ارکان سیاست خارجی آمریکا و امنیت اسرائیل بود، در حال از دست دادن پشتوانههای اجتماعی و سیاسی خود است. بنابراین اگر همکاری نظامی کنونی نقطه اوج این اتحاد باشد، آنچه در ادامه خواهد آمد نه گسترش بیشتر، بلکه دورهای از افول تدریجی خواهد بود؛ افولی که نتانیاهو خود یکی از مهمترین عوامل شکلگیری آن محسوب میشود.



