تجارت

سقوط امپراتوری قرن بیست‌ویکم؛ چرا هژمونی آمریکا در حال فروپاشی است؟

جهان صنعت نیوز، برای درک چگونگی شکل‌گیری هژمونی آمریکا و دلایل افول آن باید به قرن نوزدهم بازگشت. در میانه آن قرن، قدرت‌های اروپایی به‌ویژه بریتانیا که امپراتوری عظیمی در اختیار داشت، بر بخش بزرگی از جهان سلطه داشتند. اما در سال‌های منتهی به جنگ جهانی اول، موجی از تحولات فناورانه و صنعتی موسوم به انقلاب صنعتی دوم آغاز شد؛ دوره‌ای که آمریکا در مرکز آن قرار داشت.

پیشرفت در حوزه‌هایی مانند صنایع شیمیایی، برق، تلفن، داروسازی، موتورهای احتراق داخلی، هوانوردی و رادیو، ساختار اقتصاد جهانی را دگرگون کرد. همزمان با این تحولات، نخستین موج بزرگ جهانی‌شدن نیز شکل گرفت و وزن اقتصادی کشورها به سرعت تغییر کرد.

در همین دوره، آلمان به عنوان قدرتی نوظهور در اروپا مطرح شد و ژاپن نیز مسیر تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای را آغاز کرد. با این حال، بزرگ‌ترین تحول ژئوپلیتیکی آن دوران ظهور آمریکا بود. تا سال ۱۹۱۴ اقتصاد آمریکا به بزرگ‌ترین اقتصاد جهان تبدیل شده بود. از نگاه فایننشال تایمز، رقابت قدرت‌های اروپایی بر سر سلطه قاره اروپا در واقع مسئله اصلی نظام بین‌الملل نبود؛ بلکه پرسش مهم‌تر این بود که آمریکا چه زمانی به قدرت مسلط جهان تبدیل خواهد شد.

جنگ‌های جهانی و شکل‌گیری نظم آمریکایی

پس از پایان جنگ جهانی اول، آمریکا عملاً به بازیگر تعیین‌کننده اروپا تبدیل شد. اما این کشور در ادامه از ایفای نقش فعال در حفظ نظم جدید عقب نشست. به اعتقاد فایننشال تایمز، همین عقب‌نشینی در کنار بی‌ثباتی‌های سیاسی داخلی، تورم‌های گسترده دهه ۱۹۲۰ و بحران اقتصادی بزرگ دهه ۱۹۳۰ زمینه را برای وقوع جنگ جهانی دوم فراهم کرد.

اما پس از پایان جنگ دوم، شرایط متفاوت بود. آمریکا این بار تصمیم گرفت در مدیریت نظم جهانی باقی بماند. رقابت با اتحاد جماهیر شوروی و گسترش کمونیسم نیز انگیزه این حضور را تقویت کرد. نتیجه این وضعیت آغاز جنگ سرد و شکل‌گیری نظم جدیدی بود که در آن اروپای غربی به آمریکا وابسته شد، امپراتوری‌های استعماری فروپاشیدند و نوعی اجماع اجتماعی-دموکراتیک در کشورهای غربی شکل گرفت.

در این دوره، سرمایه‌داری مدیریت‌شده جایگزین الگوی اقتصاد آزاد کلاسیک شد. حتی تحولات دهه ۱۹۸۰ و موج سیاست‌های موسوم به نئولیبرالی نیز نتوانست این چارچوب را به طور کامل تغییر دهد و تنها نحوه مدیریت آن را تعدیل کرد.

لحظه تک‌قطبی و آغاز افول

فروپاشی اتحاد شوروی بین سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ نقطه اوج قدرت آمریکا بود. واشنگتن این پیروزی را غلبه بر همه رقبای بزرگ ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک خود از آلمان و ژاپن گرفته تا امپراتوری بریتانیا و اتحاد شوروی می‌دانست. این دوره به لحظه تک‌قطبی شهرت یافت؛ زمانی که آمریکا خود را قدرت بلامنازع جهان می‌دید.

اما تاریخ مسیر دیگری را انتخاب کرد. تنها سه دهه پس از این پیروزی، نقش آمریکا به عنوان قدرت تثبیت‌کننده نظم جهانی به شدت تضعیف شده است. فایننشال تایمز معتقد است همان‌گونه که بریتانیا در آغاز قرن بیستم جایگاه مسلط خود را از دست داد، آمریکا نیز اکنون با روند مشابهی مواجه شده است.

در پس این تحول، مجموعه‌ای از تغییرات اقتصادی، فناوری و سیاسی قرار دارد که به تدریج نظم پیشین را فرسوده و زمینه شکل‌گیری نظم جدیدی را فراهم کرده‌اند.

سه نیروی اصلی تغییر؛ چین، فناوری و پوپولیسم

فایننشال تایمز سه عامل را مهم‌ترین نیروهای تغییر در دهه‌های اخیر می‌داند. نخستین عامل، ظهور چین است. پس از فاصله گرفتن پکن از اتحاد با شوروی و آغاز سیاست‌های اصلاحات و گشایش اقتصادی، چین به تدریج به یک ابرقدرت تبدیل شد. برای نخستین بار در بیش از یک قرن، آمریکا با رقیبی هم‌تراز مواجه شد که می‌توانست جایگاه آن را به چالش بکشد.

عامل دوم، انقلاب دیجیتال است. فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی نه‌تنها موج جدیدی از جهانی‌شدن را ایجاد کردند، بلکه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جهان را نیز دگرگون ساختند. این تحول در کنار بحران‌های مالی و موج‌های مهاجرتی گسترده، فشارهای تازه‌ای بر جوامع مختلف وارد کرد.

عامل سوم، ظهور پوپولیسم راست‌گرا است. فایننشال تایمز معتقد است همان‌گونه که در اواخر قرن نوزدهم تحولات اجتماعی و سیاسی به واکنش‌های ملی‌گرایانه و محافظه‌کارانه منجر شد، در دوران کنونی نیز مطالبات مرتبط با هویت، جنسیت و نژاد زمینه‌ساز شکل‌گیری ضدواکنش‌های سیاسی مشابه شده است.

بحران آمریکا و بحران نظم جهانی

به اعتقاد فایننشال تایمز، آمریکا در آستانه دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس خود با بحرانی عمیق مواجه شده است؛ بحرانی که صرفاً اقتصادی یا ژئوپلیتیکی نیست، بلکه به ارزش‌ها و نهادهای بنیادین این کشور نیز سرایت کرده است. فایننشال تایمز دولت کنونی آمریکا را فاسد، ناکارآمد و مهم‌تر از همه مخالف اصولی می‌داند که بنیان‌گذاران این کشور بر آن تأکید داشتند. از نگاه فایننشال تایمز، تهدید اصلی نه صرفاً در رفتارهای سیاسی روزمره، بلکه در تضعیف ارکان قدرت آمریکا نهفته است؛ ارکانی مانند حاکمیت قانون، برتری علمی، شبکه ائتلاف‌های بین‌المللی و اعتماد به ثبات سیاسی و اقتصادی کشور.

همزمان، وضعیت جهانی نیز نگران‌کننده است. روند گسترش دموکراسی متوقف شده و حتی در بسیاری از نقاط جهان عقب‌گرد کرده است. در چنین شرایطی، نظام‌های اقتدارگرا از جمله چین با اعتماد به نفس بیشتری به تحولات جهانی نگاه می‌کنند.

جهان در آستانه یک دوره گذار

فایننشال تایمز شرایط کنونی را از برخی جهات شبیه سال‌های پیش از جنگ جهانی اول می‌داند؛ دورانی که قدرت‌های قدیمی با چالش قدرت‌های نوظهور مواجه بودند و نظم پیشین در حال فرسایش بود.

با این حال، تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد. وجود سلاح‌های هسته‌ای احتمال جنگ مستقیم میان قدرت‌های بزرگ را کاهش داده است. همچنین برخلاف دهه‌های نخست قرن بیستم، امروز هیچ قدرت بزرگی گرفتار نظامی‌گری افراطی آن دوران نیست. از سوی دیگر، دولت‌ها همچنان تحت فشار افکار عمومی برای حفظ رشد اقتصادی و افزایش رفاه قرار دارند.

اما در مقابل، چالش‌هایی وجود دارد که هیچ کشوری به تنهایی قادر به حل آنها نیست. بحران‌های زیست‌محیطی، پیامدهای فناوری‌های نوظهور به‌ویژه هوش مصنوعی و همچنین تقابل میان حکومت‌های اقتدارگرا و نظام‌های مبتنی بر آزادی و دموکراسی از مهم‌ترین این چالش‌ها هستند.

فایننشال تایمز نتیجه می‌گیرد جهانی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی شکل گرفت و تا حد زیادی محصول رهبری آمریکا بود، اکنون در حال ناپدید شدن است. همزمان، آمریکایی که بسیاری آن را ضامن این نظم می‌دانستند نیز در حال تغییر است. شاید بشر از تاریخ درس بگیرد، اما همان‌طور که بارها اتفاق افتاده، به سرعت آن درس‌ها را فراموش می‌کند.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا